ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١٤٤ - مجلس هشتم، درباره چگونگى اسلام آوردن على
تو مژده و شاد باش تولد برادرت على را مىدهد و مىفرمايد: هنگام ظهور پيامبرى تو و آشكار شدن وحى بر تو نزديك شده است كه اينك ترا با برادر و وزير و خليفه و همانند خودت تأييد كردم و به وسيله او نام ترا بلند آوازه و بازويت را استوار ساختم. من شتابان برخاستم و ديدم فاطمه دختر اسد و مادر على در حال درد زايمان است و او ميان زنان و قابلههاست. حبيب من جبريل به من دستور داد كه ميان خودت و فاطمه دختر اسد پردهيى بياويز و پس از اينكه على را زاييد او را ببين.
من چنان كردم كه فرمان داده شده بودم. سپس جبريل به من گفت دست راست خود را دراز كن كه على هم سر سلسله اصحاب يمين تو است. من دست راست خود را به سوى فاطمه دختر اسد دراز كردم. ناگاه على را در دست خود ديدم در حالى كه دست راست خود را بر گوش راست خود نهاده و بر آيين حقيقت اذان و اقامه مىگفت و گواهى به يگانگى خداوند و پيامبرى من مىداد و سپس به من گفت: اى رسول خدا! اجازه مىفرمايى كه بخوانم؟ گفتم: آرى بخوان و سوگند به آن كس كه جان محمد در دست اوست، او شروع به خواندن صحيفههايى كه بر آدم ٧ نازل شده است كرد، همان صحيفهها كه پسر آدم شيث ٧ براى برپا داشتن احكام آن قيام كرده بود و از نخستين حرف تا آخرين حرف آن را خواند و اگر شيث حاضر مىبود همانا اقرار مىكرد كه على از او بهتر آن را حفظ دارد. سپس تورات موسى ٧ را چنان خواند كه اگر موسى ٧ حضور مىداشت، اقرار مىفرمود كه على بهتر از او آن را حفظ دارد. سپس زبور داود ٧ را خواند همان گونه كه اگر داود حضور مىداشت چنان اقرار مىكرد و پس از آن انجيل عيسى ٧ را همان گونه خواند كه اگر عيسى ٧ به حضورش مىآمد همچنان اقرار مى- كرد و سپس قرآنى را كه خداوند بر من نازل فرموده است، از آغاز تا پايان چنان خواند كه او را چنان ديدم همچون خودم كه اينك آن را از حفظ مىدانم حافظ آن بود، بدون اينكه در آن هنگام من آيهيى از آيات قرآن را شنيده باشم. آنگاه على با من و من با او چنان با يك ديگر سخن گفتيم كه پيامبران و اوصياى ايشان با يك ديگر سخن مىگويند و سپس على ٧ به حالت كودكى خود برگشت. و شما براى چه اندوهگين مى- شويد و چرا از گفتار مردمى كه نسبت به خداوند متعال در شك و ترديدند افسرده مىشويد؟ مگر نمىدانيد كه من برترين پيامبران و جانشين و وصى من برترين اوصيا است و اينكه پدرم آدم ٧ چون نام من و على و دخترم فاطمه و حسن و حسين را و نام فرزندان ايشان را بر پايه عرش با نور نوشته ديد، عرضه داشت: بار خدايا، اى