ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١٣٨ - مجلس هفتم، درباره تولد امير المؤمنين على
درد زايمان فاطمه دختر اسد را گرفت. به او گفتم: اى سرور زنان! ترا چه مىشود؟
گفت: در خود احساس گرمى و اضطراب مىكنم. من آن نامى را كه در آن نجات است خواندم و او آرام گرفت. به او گفتم: اجازه بده برخيزم و چند تن از بانوانى را كه دوستان تو هستند بياورم تا امشب ترا يارى دهند. گفت: هر گونه مىخواهى عمل كن. همين كه براى اين كار برخاستم ناگاه سروشى از گوشه خانه بانگ برداشت كه اى ابو طالب از اين كار خوددارى كن كه نبايد بر بدن ولى خدا دست ناپاكى بخورد و ناگاه ديدم چهار زن پيش فاطمه آمدند كه بر آنان جامهيى به شكل و رنگ ابريشم سپيد بود و بوى دلانگيزى از ايشان استشمام مىشد كه همچون بوى مشك تازهيى بود. آنان به فاطمه گفتند اى بانويى كه از اولياى خدايى سلام بر تو باد و فاطمه به آنان پاسخ داد. آنان پيش فاطمه نشستند و با آنان طشتى سيمين بود. آنان با فاطمه انس و محبت كردند تا آنكه امير المؤمنين متولد شد و چون متولد شد خود را به او رساندم. ناگاه ديدم كه چون خورشيد تابان به حال سجده پيشانى بر خاك نهاده و مىگويد: گواهى مىدهم كه پروردگارى جز خداى نيست و گواهى مىدهم كه محمد رسول خداست و گواهى مىدهم كه على وصى خداست. خداوند به محمد پيامبرى را ختم فرموده و به من وصايت پيامبران را و من امير مؤمنانم. در اين هنگام يكى از آن چهار زن كودك را از زمين برداشت و در دامن خود نهاد و چون على به چهره آن زن نگريست با زبان گويا و روان گفت مادر جان سلام بر تو و آن بانو پاسخ داد كه سلام بر تو اى پسركم. على گفت: پدرم در چه حال است؟ گفت: در نعمتهاى خداوند و جوار او بهرهمند است. من چون اين سخن را شنيدم خويشتن دارى نتوانستم و گفتم: پسر جانم مگر من پدرت نيستم؟ گفت: چرا، ولى مگر من و تو هر دو از پشت آدم نيستيم؟ و اين مادرم حوا است. من چون اين سخن را شنيدم، رداى خودم را بر سرم بستم و خود را از شرم و آزرم گوشه خانه به زمين انداختم. آنگاه بانوى ديگرى نزديك شد كه طشت (عوددان و جعبه عطر) سيمين همراه او بود. او على را در آغوش گرفت و چون على به چهره آن زن نگريست، گفت: خواهرم سلام بر تو، و او پاسخ داد: برادرم بر تو سلام. على پرسيد: عمويم چگونه است؟ گفت:
خوب است و به تو سلام مىرساند. من گفتم: پسرم يعنى كدام خواهر و كدام عمويت؟
گفت: اين مريم دختر عمران است و منظورم از عمو عيسى ٧ است. آن زن على ٧ را از آن عطردان معطر كرد و بر او بوى خوش زد و يكى ديگر از آن بانوان