ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١٣٧ - مجلس هفتم، درباره تولد امير المؤمنين على
آن افزون گرديد و قريش شگفتزده شدند و با هيجان از يك ديگر مىپرسيدند: در آسمان حادثهيى رخ داده است؟ ابو طالب از خانه خود بيرون آمد و ضمن حركت در كوچهها و بازارهاى مكه مىگفت: اى مردم! حجت خداوند تمام شد، و مردم پيش او مىآمدند و از سبب درخشندگى آسمان و افزوده شدن پرتو ستارگان مى- پرسيدند و او به آنان مىگفت: مژده باد بر شما كه در اين ساعت يكى از اولياى خداوند متولد شد كه خداوند صفات پسنديده را در او تكميل و وصايت پيامبران را در او ختم مىفرمايد و او پيشواى پرهيزگاران و ياور دين و درهم كوبنده مشركان و مايه خشم منافقان و آرايش و زيور عابدان و وصى رسول خداى جهانيان است.
پيشواى هدايت و ستاره برترى و چراغ تاريكى و از ميان برنده شرك و شبهههاست.
او نفس يقين و سر دين است و همواره همين سخنان را تكرار مىكرد و چون آن شب را به صبح رساند، براى چهل روز به سفر رفت و از پيش قوم خود دور شد.
جابر مىگويد، به پيامبر ٦ گفتم: ابو طالب كجا رفت؟ فرمود: به جستجوى مثرم كه در كوه لكام درگذشته بود و اين سخن را پوشيده دار كه از اسرار پوشيده خداوند است و از علوم اندوخته. مثرم براى ابو طالب غارى در كوه لكام را نشان داده و وصف كرده بود[١] و گفته بود كه تو مرا در آن غار مرده يا زنده خواهى يافت و چون ابو طالب خود را به آن غار رساند، مثرم را در حالى ديد كه مرده و در جامهيى پيچيده و پاهايش به سوى قبلهاش (يعنى بيت المقدس) كشيده است و دو مار يكى سپيد و ديگرى سياه آنجا بودند و از آن بدن نگهبانى مىكردند. آن دو مار چون ابو طالب را ديدند در گوشهيى از غار پنهان شدند و ابو طالب كنار پيكر مثرم آمد و گفت: اى ولى خدا! سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد. خداوند به قدرت خويش مثرم را زنده فرمود و او برخاست و دست بر چهره خود مىكشيد و مىگفت: گواهى مىدهم كه خدايى جز خداوند يگانه بىانباز نيست و همانا كه محمد بنده و فرستاده اوست و همانا كه على ولى خدا و پس از پيامبر امام است.
ابو طالب گفت: اى مثرم بر تو مژده باد كه على در زمين آشكار شد. مثرم پرسيد: در شبى كه متولد شد چه نشانهيى رخ داد؟ ابو طالب گفت: چون يك سوم شب گذشت،
[١]. لكام: به ضم لام و تشديد كاف و تخفيف آن، نام كوهى مشرف بر انطاكيه شام و از نواحى لبنان است. رك. به: ياقوت حموى، معجم البلدان، صفحه ٣٣٦، جلد ٧، چاپ مصر، ١٩٠٦ ميلادى. م.