ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١٣٥ - مجلس هفتم، درباره تولد امير المؤمنين على
على ٧ پرسيدم. فرمود: آه كه از بهترين مولودى كه پس از من به سنت مسيح ٧ متولد شده است پرسيدى. همانا كه خداوند تبارك و تعالى من و على را از يك نور پانصد هزار سال پيش از آنكه خلق را بيافريند، آفريده است و ما خداى را تسبيح و تقديس مىكرديم[١]؛ و چون خداوند آدم را بيافريد ما را در پشت او افكند. من در جانب راست و على در جانب چپ قرار گرفتيم و سپس از پشت او به پشتهاى پاك و رحمهاى پاكيزه منتقل شديم و همواره چنين بوديم تا خداوند متعال مرا در پشت پاك عبد الله و بهترين رحم، يعنى رحم آمنه، مستقر فرمود و خداوند متعال على را در پشت پاك ابو طالب و رحم پاك فاطمه دختر اسد قرار داد.
پيامبر چنين ادامه دادند كه اى جابر![٢] پيش از آنكه على در رحم مادرش قرار گيرد، به روزگار ابو طالب، مرد راهب پارسايى به نام مثرم بن رعيب بن شيقنام زندگى مىكرد و مشهور به عبادت بود و خداوند را يك صد و نود سال عبادت كرده بود و هرگز از خداى خود حاجتى نخواسته بود و از خداوند خواست كه يكى از اولياى خود را به او نشان دهد و خداوند متعال ابو طالب را پيش او فرستاد. همين كه مثرم او را ديد برخاست و به سوى ابو طالب آمد و سرش را بوسيد و او را برابر خود نشاند و گفت خدايت رحمت كناد، تو كيستى؟ گفت مردى از تهامهام. گفت از كدام منطقه تهامه؟
گفت از مكه. پرسيد از كدام خاندان مكه؟ گفت از خاندان عبد مناف. پرسيد از كدام خانواده آنان؟ گفت از خانواده هاشم. راهب از جاى برجست و دوباره سرش را بوسيد و گفت سپاس و ستايش خداوندى را كه خواسته مرا عنايت فرمود و مرا نميراند تا ولى خودش را به من نشان دهد. سپس گفت: اى فلان! بر تو مژده باد كه على اعلى الهامى به من فرموده است كه در آن مژده براى تو است. ابو طالب پرسيد چيست؟ گفت: پسرى از صلب تو بيرون مىآيد كه ولى خداوند تبارك و تعالى است و پيشواى پرهيزگاران و وصى رسول خداوند است و چون اين پسرت را ديدى سلام مرا به او برسان و بگو مثرم به تو سلام مىرساند و گواهى مىدهد كه
[١]. اين مقدار در منابع اهل سنت هم با اندك اختلاف لفظى آمده است. رك. به: صفحه ١٦٨ جلد اول فضائل الخمسه من الصحاح السته. م.
[٢]. جابر بن عبد الله، در هيجده يا نوزده جنگ در التزام ركاب پيامبر٦ و در جنگ صفين همراه حضرت على٧ بود. سال وفاتش ٧٤، ٧٧ و ٧٨ هجرى نقل شده است.
ر ك. به: ابن عبد البر، استيعاب، در حاشيه اصابه، ص ٢٢٢، ج ١. م.