ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١٣٠ - مجلس ششم، درباره رحلت سرور ما محمد مصطفى
درگذشت. آنگاه رسول خدا ٦ برخاست و به خانه ام سلمه رفت در حالى كه مى- فرمود: پروردگارا! امت محمد را از آتش سلامت بدار و حساب ايشان را آسان بگير.
ام سلمه گفت: اى رسول خدا! مرا چه مىشود كه شما را اندوهگين و رنگ پريده مىبينم؟ فرمود: در اين ساعت خبر مرگ مرا دادند. از من بر تو در اين جهان درود باد و از اين پس ديگر آواى محمد را هرگز نمىشنوى. ام سلمه گفت: واى بر اندوهى كه هيچ چيز آن را جبران نمىكند، يعنى اندوه بر تو. پيامبر فرمودند: روشنى ديدگان و محبوب دلم فاطمه را فراخوانيد و حال پيامبر سنگين شد. در اين هنگام فاطمه ٧ آمد در حالى كه مىگفت: جان من فداى جان تو و چهرهام سپر بلاى چهرهات باشد.
پدر جان! آيا با من يك كلمه سخن نمىگويى كه بر تو مىنگرم و مىبينم كه از جهان جدا مىشوى و مىبينم كه لشكرهاى مرگ ترا فرو گرفتهاند. پيامبر فرمودند: دخترك عزيزم! از تو جدا مىشوم و از من بر تو درود باد. گفت: پدر جان! روز رستاخيز ديدارگاه كجاست؟ فرمود: به هنگام حساب. گفت: اگر به هنگام حساب نبينمت؟ گفت:
آنجا كه براى امت خود شفاعت مىكنم. گفت: اگر آنجا ترا نبينم؟ فرمود: كنار پل صراط كه آنجا جبرئيل در سمت راست و ميكائيل در سمت چپ و فرشتگان پشت سرم و پيش رويم خواهند بود و همگان بانگ بر مىدارند كه پروردگارا! امت محمد را از آتش سلامت بدار و حساب را بر ايشان آسان بگير. فاطمه ٧ پرسيد:
مادرم خديجه كجاست؟ فرمود: در كاخى كه آن را درهايى به بهشت است و آنگاه حال پيامبر سخت شد. بلال وارد خانه شد و بانگ برداشت: نماز، خدايت رحمت آورد.
پيامبر ٦ براى نماز بيرون آمد و نمازى سبك با مردم نهاد و فرمود: على بن ابى طالب و اسامة بن زيد را فراخوانيد.[١] يك دست بر دوش على ٧ و دست ديگر بر دوش اسامه نهاد و فرمود: مرا به خانه فاطمه بريد. رسول خدا را آنجا بردند و سر بر دامن دختر خويش نهاد. در اين هنگام حسن و حسين كه درود خداوند بر هر دو باد مىگريستند و بىتابى مىكردند و مىگفتند: جان ما فداى جان تو باد و چهره ما سپر بلاى چهره تو باد. پيامبر فرمودند: اى على! اين دو كيستند؟ گفت: دو پسرت حسن و حسين. رسول خدا آن دو را در آغوش گرفت و بوسيد. امام حسن سختتر
[١]. مرحوم آقاى حاج شيخ عبد الرحيم در حاشيه بحار ذيل اين حديث نوشتهاند:
اسامه در آن هنگام بيرون از مدينه بود و براى رفتن به جنگ اردو زده بودند. م.