ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١٢٩ - مجلس ششم، درباره رحلت سرور ما محمد مصطفى
محمد ستمى شده است برخيزد و قصاص گيرد كه قصاص در اين خانه دنيا براى من دوستتر از قصاص در خانه ديگر است كه در محضر فرشتگان و پيامبران باشد.
از كناره مردم مردى به نام سوادة بن قيس[١] برخاست و گفت: اى رسول خدا! پدر و مادرم فداى تو باد. در آن هنگام كه از طايف بازمىگشتى من به استقبال تو آمدم و شما سوار بر ناقه عضباى خود بوديد و تازيانه دراز و باريك در دست شما بود.
تازيانه را بلند كردى و آهنگ ناقه داشتى، ولى تازيانه به شكم من خورد و ندانستم كه اين كار بر عمد بود يا از خطا. پيامبر فرمودند: به خدا پناه مىبرم كه عمدا اين كار را كرده باشم و فرمودند: اى بلال برخيز و به خانه فاطمه ٧ برو و تازيانه باريك و بلند مرا بياور. بلال از مسجد بيرون آمد و در كوچههاى مدينه بانگ برداشته بود كه اى مردم! كيست كه پيش از رستاخيز از خود دادخواهى كند و تن به قصاص در دهد؟
بلال به خانه فاطمه ٧ آمد و گفت: برخيز پدرت تازيانه باريك و بلند را مىخواهد.
فاطمه كه از خدايش سلام باد ناله برآورد كه اى بلال! پدرم را با تازيانه چه كار؟
كه امروز روز تازيانه نيست. بلال گفت: مگر نمىدانى كه پدرت به منبر رفته است و با اهل دين و دنيا بدرود مىگويد؟ فاطمه كه از خدايش سلام باد ناله برآورد و گفت: اى واى از اين اندوه. اندوه بر تو اى پدر جان! ديگر چه كسى بر مستمندان و بينوايان و در راه ماندگان خواهد بود، اى محبوب خداوند و محبوب دلها؟ و تازيانه را به بلال داد و او آن را به پيامبر ٦ رساند. رسول خدا فرمود: اين پير مرد كجا رفت؟ گفت: پدر و مادرم فداى تو باد همين جايم. رسول خدا ٦ فرمود: بيا و قصاص كن تا راضى شوى. پيرمرد گفت: شكم خود را براى من برهنه فرماى و پيامبر ٦ جامه از شكم خود كنار زد. پيرمرد گفت: اى رسول خدا پدر و مادرم فدايت باد. آيا اجازه مىفرمايى لبهاى خود را بر شكمت نهم؟ و چون اجازه فرمود پيرمرد گفت: من به اين موضع شكم رسول خداى از آتش دوزخ در رستاخيز پناه مىبرم. پيامبر فرمودند: آيا عفو مىكنى يا مىخواهى قصاص بگيرى؟ گفت: حتما مىبخشم و رسول فرمود: پروردگارا از سواده در گذر همچنان كه از پيامبرت
[١]. نام اين شخص در استيعاب ابن عبد البر، حاشيه صفحه ١١٧ جلد ٢ اصابه، به صورت سوادة بن عمرو و در اصابه ابن حجر، ص ٩٥، ج ٢، به صورت سواد بن غزيه انصارى و در اسد الغابه ابن اثير، ص ٣٧٤، ج ٢، نيز سواد بن غزيه است. م.