ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١٢٢ - مجلس پنجم، در تولد پيامبر
او خاتم پيامبران است، و در كتابها مىبينيم كه عترت و خاندان او بهترين مردم پس از اويند، و تا هنگامى كه از عترت او كسى در دنيا باشد همه مردم در امان خواهند بود و عذاب بر آنان نمىرسد. معاويه گفت: اى ابو اسحاق! عترت او كيستند؟ كعب گفت: فرزندان فاطمه. معاويه چهره ترش كرد و لبهاى خود را به دندان گزيد و شروع به بازى كردن با ريش خود كرد. كعب گفت: صفت دو جوجهيى كه شهيد مىشوند و آن دو پسران فاطمهاند و بدترين مردم ايشان را مىكشند نيز مىشناسيم. معاويه گفت: چه كسى آنها را مىكشد؟ گفت: مردى از قريش. معاويه برخاست و گفت:
اگر مىخواهيد برخيزيم.
امام صادق ٧ مىفرمايد: آمنه دختر وهب مىفرموده است: چون ساعت ولادت رسول خدا ٦ نزديك شد، مرا سخت بيم گرفته بود. پرنده سپيدى را ديدم كه بال خود را بر قلب من كشيد و بيم من از ميان رفت و در همان هنگام براى من آشاميدنى سپيدى كه پنداشتم شير است آوردند و تشنه بودم، آن را نوشيدم و سخت روشن شدم. آنگاه زنانى بلند قامت چون سرو ديدم كه با من شروع به سخن گفتن كردند. شگفت كردم و با خود گفتم: اينان از كجا جاى مرا دانستهاند؟ سپس درد سختتر شد. من همواره صداى كسى را كه سپيد چهره و زيباروى بود مىشنيدم و ناگاه چيزى همچون حرير سپيد ديدم كه ميان آسمان و زمين را آكنده كرد و آواى گويندهيى را شنيدم كه مىگفت: او را از عزيزترين مردم بگيريد. آنگاه مردانى را ديدم كه ميان آسمان و زمين ايستادهاند و در دستهاى ايشان ابريقهايى است، و آنگاه براى ساعتى پروردگار عز و جل پرده از پيش چشم من برداشت و همه خاوران و باختران زمين را ديدم و سه رايت برافراشته ديدم، يكى در خاور، ديگرى در باختر و يكى بر بام كعبه. و چون رسول خدا ٦ متولد شد به سجده درافتاد و همچون كسى كه به درگاه خدا تضرع كند، انگشت به سوى آسمان برافراشت. در اين هنگام ابرى سپيد ديدم كه از آسمان فرود آمد و او را پوشاند و آواى سروشى به گوشم رسيد كه مىگويد: محمد را به خاور و باختر زمين و درياها بگردانيد تا نام و صفات و صورتش را بشناسند. آنگاه ابر كنار رفت و فرزند خود را ديدم كه در جامه سپيدى از شير سپيدتر پيچيده است و زير آن حرير سبزى بود و سه كليد از مرواريد تازه در دست داشت و سروشى مىگفت: محمد ٦ كليدهاى نصرت و سود و پيامبرى را در دست گرفت. سپس ابر ديگرى آمد كه از ابر نخست پرنورتر بود و او را در