ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١١٢ - مجلس چهارم، در نبوت
رسول خدا! باران دير كرده و درختان زرد شده و برگها فرو ريختهاند. پيامبر ٦ دستهاى مباركش را برافراشت آنچنان كه زير بغل ايشان پيدا شد و دعا فرمود و در آن حال هيچ ابرى در آسمان نبود و همان دم چنان بارانى خداى عز و جل فرو فرستاد كه جوانهاى شيفته به قدرت و نيروى خود از بيم سيل به خانه برگشتند و اين بارندگى يك هفته ادامه پيدا كرد. در جمعه دوم به حضور پيامبر رسيدند و گفتند: اى رسول خدا! ديوارها فرو ريخت و كاروانها و مسافران از حركت باز ماندند. پيامبر ٦ لبخند زدند و فرمودند: اين سرعت دلتنگى و ملالت آدميزاده است و سپس عرض كرد:
پروردگارا! بر اطراف ما، نه بر خود ما. پروردگارا! در بيخ و بن نخلستانها و جاهايى كه آب جمع مىشود. و باران ملايم و قطره قطره بر اطراف مدينه مىباريد و به حرمت و كرامت پيامبر ٦ حتى يك قطره هم در مدينه نمىباريد. و همانا هود ٧ به يارى خداوند از دشمنان خويش با باد سخت انتقام گرفت و خداوند متعال در جنگ خندق با طوفان و لشكرهاى ديگرى كه آنها را نمىديدند، پيامبر ٦ را يارى داد. بادى كه گرد باد شن و خاك برانگيخت و خداوند متعال خود در اين باره مىفرمايد: «اى كسانى كه گرويدهايد! به ياد آوريد نعمت خداوند را بر خودتان در آن هنگام كه سپاههايى به سوى شما آمدند و ما بر ايشان طوفان و سپاههاى ديگرى كه نمىديديد فرستاديم.»[١] و همانا خداوند براى صالح ٧ ماده شترى را اختصاص داد. ما هم در يكى از جنگها كه همراه پيامبر ٦ بوديم، ناگاه شترى لاغر نزديك آمد و خداوند زبان آن شتر را گشود، و گفت: اى رسول خدا! فلان كس از من كمال استفاده را برد و كار كشيد. اكنون كه پير شدهام مىخواهد مرا بكشد و من به شما پناه آوردهام.
پيامبر ٦ كسى نزد صاحب او فرستادند و خواستند كه آن شتر را به ايشان ببخشد و او چنان كرد و پيامبر ٦ آن را رها فرمودند. بارى ديگر كه همراه ايشان بوديم عربى، مرد عرب ديگرى را آورد و مدعى شد كه اين مرد ماده شتر مرا دزديده است و ماده شتر را هم از پى خود مىكشيد، و چون گواهانى به دروغ گواهى داده بودند، آن مرد را براى بريدن دستش آماده مىكردند. در اين هنگام ماده شتر زبان گشود و گفت:
اى رسول خدا اين مرد از اين تهمت پاك است و همانا گواهان به نادرستى گواهى دادهاند و كسى كه مرا دزديده فلان شخص يهودى است.
[١]. بخشى از آيه نهم سوره سى و سوم( احزاب).