ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١٠٦ - مجلس چهارم، در نبوت
بر آن حضرت سلام دادند و دعا كردند و فرشتگان مقرب ايشان را بدرقه كردند.
پيامبر از كنار پير مردى گذشت كه زير درختى نشسته بود و كودكانى بر گرد او بودند.
پيامبر پرسيد: اى جبرئيل! اين پيرمرد كيست؟ گفت: نياى تو ابراهيم است. پرسيد:
اين كودكان كيستند؟ گفت: كودكان مؤمنانند كه به آنان خوراك مىدهد. سپس از كنار پيرمردى عبور فرمود كه بر كرسى نشسته بود. چون به راست خويش نظر مىكرد شادمان مىشد و لبخند مىزد و چون به جانب چپ خويش مىنگريست اندوهگين مىشد و مىگريست. فرمود: اى جبرئيل! اين كيست؟ گفت: آدم است كه چون به فرزندان خود كه به بهشت در آمدهاند مىنگرد شاد و خندان مىشود و چون به فرزندانش كه به دوزخ افتادهاند مىنگرد، اندوهگين و گريان مىشود. آنگاه از كنار فرشتهيى گذشت كه بر كرسى نشسته بود. رسول خدا بر او سلام داد. ولى گشادهرويى كه از ديگر فرشتگان ديده بود از او نديد و فرمود: اى جبرئيل! به هيچ يك از فرشتگان نگذشتم مگر اينكه از او آنچه دوست داشتم ديدم، غير از اين. اين فرشته كيست؟
گفت: اين مالك دوزخ است و او از خوشروتر و گشاده چهرهتر فرشتگان بود و چون خازن دوزخ شد يك بار به آن سر كشيد و آنچه را خداوند براى دوزخيان فراهم كرده است ديد و پس از آن ديگر خنده بر لبهايش نقش نيست.
پس از آن پيش رفت تا به آنجا كه رسيد، و پنجاه نماز واجب شد و چون برگشت به موسى برخورد. موسى گفت: اى محمد! چند نماز بر امت تو واجب شد؟
فرمود: پنجاه نماز. موسى گفت: باز گرد و از پيشگاه پروردگار مسألت كن كه بر امت تو تخفيف دهد. پيامبر بازگشت و چون آمد، باز از كنار موسى عبور فرمود و موسى ٧ پرسيد: چند نماز بر امت تو واجب شد؟ فرمود چه مقدار. موسى گفت:
امت تو ضعيفترين امتهاست. به پيشگاه خداوند باز گرد و تخفيف بگير كه من ميان بنى اسرائيل بودهام و آنان طاقت و توان اين مقدار نداشتند و محمد ٦ همچنان به پيشگاه خداوند بازمىگشت تا آنكه به پنج نماز قرار گرفت و چون باز از كنار موسى ٧ عبور فرمود و موسى پرسيد چند نماز بر امت تو واجب شد، فرمود: پنج نماز. موسى گفت: باز گرد و تخفيف بگير. فرمود: مكرر به پيشگاهش برگشتم و ديگر از خداى خود آزرم دارم، و چون رسول خدا از كنار ابراهيم خليل الرحمن ٧ گذشت، ابراهيم از پشت سر، پيامبر را صدا كرد و گفت: اى محمد! از سوى من به امت خود سلام برسان و بگو بهشت آبش شيرين و گوارا و خاكش خوشبو و