ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٩٠ - مجلس سوم، در شگفتيهايى كه دلالت بر بزرگى خداوند متعال دارد
متعال هدهد را برانگيخت و همراه او سوهان تيزى بود و آن سنگ را چنان سوراخ كرد كه بر گردن عوج افتاد و او را بر زمين افكند. موسى ٧ در رسيد بلندى قامت موسى ده ذراع و بلندى چوبدستى او هم ده ذراع بود و موسى ٧ ده ذراع هم برجست، با وجود اين چوبدستى او به پاشنه پاى عوج رسيد و او را كشت.[١] نوف مىگويد: چون موسى ٧ عوج را كشت جسدش در نيل افتاد و مدت يك سال لاشهاش پلى بود كه از آن عبور مىكردند و مساحتى كه به هنگام نشستن عوج زير او قرار مىگرفت به طول هشتصد ذراع شاهى در عرض چهار صد ذراع شاهى بود.[٢] وهب بن منبه مىگويد:[٣] ذو القرنين به كوه قاف آمد كه محيط بر جهان و جنس آن زبرجد سبز است و رنگ سبز آسمان از آن است و بر اطراف آن كوههاى كوچكى است. ذو القرنين به آن كوه گفت: تو چيستى؟ گفت: كوه قافم. پرسيد: اين كوههاى كوچك پيرامون تو چيست؟ گفت: اينها عروق و رگههاى من است و هر گاه خداوند اراده مىفرمايد كه زمين را بلرزاند به من فرمان مىدهد و يكى از اين رگهها را حركت و تكان مىدهم و زمين به لرزه در مىآيد. ذو القرنين گفت: اى كوه به چيزى از عظمت خداوند به من خبر بده. گفت: شأن پروردگار ما چنان بزرگ است كه گمانها و صفات از بيان آن عاجزند. ذو القرنين گفت: به كوچكترين وصفى كه ممكن است خبر بده، گفت: پشت سر من زمينى است به پهنا و درازاى پانصد سال راه.
همه آن پوشيده از سلسله كوههاى يخ است كه برخى فراز برخى قرار دارد و اگر آن نباشد من از گرماى دوزخ گداخته و ذوب مىشوم. گفت: بيشتر بگو. گفت: از پس آن هم زمين ديگرى آكنده از برف و تگرگ است كه انباشته و بر هم است كه اگر نمىبود من از گرماى جهنم گداخته و ذوب مىشدم. ذو القرنين گفت: بيشتر بگو.
گفت: همانا جبريل ٧ در پيشگاه خداوند ايستاده است و دست و پايش مىلرزد و
[١]. اين گونه مطالب كه غالبا منشأ قصص اسرائيلى دارد در كتابهاى تفسير هم ديده مى- شود، مثلا رك. به: صفحه ١٤٤ جلد ٤ تفسير ابو الفتوح رازى و به پيروى از آن به صفحه ٣٣٧ جلد ٢ تفسير گازر. م.
[٢]. نوف بكالى: از راويان قرن اول هجرت و مقيم دمشق بوده، پسر زن كعب الاحبار و درگذشته حدود نود و پنج هجرى است. رك. به: زركلى، الاعلام، صفحه ٣١، جلد ٩. م.
[٣]. وهب بن منبه: از مورّخان و داستان پردازان قرن اول هجرت و اوايل قرن دوم، درگذشته ١١٤ قمرى و از تابعان است. رك. به: زركلى، الاعلام، صفحه ١٥٠، جلد ٩. م.