ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٧٠٠ - مجلس هفتاد و هفتم، در ذكر دنيا
ايشان ديده مىشد و چون پيامبر ٦ كنار منبر خود نشستند، فاطمه ٧ كه گمان برده بود ناراحتى پيامبر ٦ از ديدن آن دو دستبند و گردنبند و گوشوارهها و پرده است، آنها را بيرون آورد و پرده را باز كرد و به حضور پيامبر ٦ فرستاد و به كسى كه آنها را مىبرد، فرمود: به پدرم بگو دخترت سلام مىرساند و مىگويد اينها را در راه خدا انفاق كنيد. همين كه فرستاده اين پيام را گزارد، پيامبر ٦ سه بار فرمودند:
پدرش فداى او باد! دنيا از محمد و آل محمد نيست. اگر دنيا در پيشگاه خداوند به اندازه بال پشهيى ارزش و خير مىداشت، هرگز كافر يك جرعه آب هم از آن نمىآشاميد و سپس برخاستند و به خانه فاطمه ٧ رفتند.[١] و روايت شده است كه چون اسماعيل، پسر حضرت صادق ٧ درگذشت و از دفن او فارغ شدند، حضرت صادق در حالى كه سر خود را به زير افكنده بود، نشست و مردم هم گرد آن حضرت نشستند. سپس امام صادق سر خويش را بلند كرد و چنين فرمود: اى مردم! همانا كه دنيا سراى جدايى است و جاى ناهموارى است و خانه هموار نيست. با آنكه فراق عزيزان سوزى است كه دفع نمىشود و سوگى است كه از آن چاره نيست، ولى مردم در خوب سوگوارى داشتن و درست انديشه- كردن بر يك ديگر برترى دارند و هر كس دريغا گوى برادرش نشود، برادرش دريغا- گوى او خواهد بود و هر كس فرزندش پيش از او نرود، او پيش از فرزندش مىرود و سپس به اين بيت ابو خراش هذلى، تمثل جستند:
|
و لا تحسبى انى تناسيت عهده |
و لكن صبرى يا اميم جميل |
|
|
گمان مدار كه عهدش زياد خود ببرم |
و ليك صبر چو من اى اميم نيك بود[٢] |
|
به امام صادق گفته شد، چه خصلتهايى براى آدمى از همه پسنديدهتر است؟
گفت: وقارى كه همراه با هيبت نباشد و بخششى بدون اينكه انتظار پاداش داشته باشد و اشتغال به غير از كالاى دنيا.[٣] امير المؤمنين على ٧ فرموده است، هر كس دو روزش با يك ديگر برابر بود
[١]. امالى صدوق، ص ٢٣٤، همراه با ترجمه آقاى كمرهيى، آمده است. م.
[٢]. در امالى صدوق، ص ٢٣٨، همان چاپ، و ترجمه شعر هم كه سروده آقاى كمرهيى است از همان جا نقل شد. اميم، مخفف اميمة، نام همسر عروة، برادر ابو خراش هذلى است كه به ابو خراش اعتراض كرد كه چرا از انتقام گرفتن خون برادرش غافل است. اين بيت همراه پنج بيت ديگر در اغانى، ص ٤٥، ج ٢١، چاپ ساسى، آمده است. م.
[٣]. از همين كتاب در مشكاة الانوار طبرسى، ص ٢٣١ هم آمده است. م.