ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٦٨ - مجلس دوم، در شناختن خداوند
ديدش بار ديگر نزد سدرة المنتهى.»[١] حضرت رضا ٧ فرمودند: آنچه پس از اين آيه آمده است چگونگى اين رؤيت را نشان مىدهد، زيرا مىگويد: «تكذيب نكرد دل، آنچه را ديد.»[٢] يعنى دل محمد ٦ آنچه را چشمهايش ديده بود تكذيب نكرد و و سپس خبر مىدهد كه چه ديده و مىگويد: «به تحقيق ديد از آيتهاى پروردگار كه بزرگست.»[٣] و ديدار نشانههاى خداوند غير از خداوند است و همانا خداوند فرموده است: و احاطه نمىكنند به او از راه دانش. در حالى كه اگر چشمها او را ببينند به او احاطه پيدا مىكنند.
ابو قره گفت: اين روايت را دروغ بدانم؟ فرمود: قرآن چنين روايتى را تكذيب مىكند و مورد اجماع مسلمانان است كه از راه دانش نمىتوان به آن احاطه يافت و ديدهها او را در نمىيابند و هيچ چيز چون او نيست.[٤] و امام رضا ٧ در تفسير اين آيه كه مىفرمايد: «روهايى در آن روز برافروخته و به سوى پروردگارش نگرنده است.»[٥] فرموده است: يعنى از ديدار پاداشهايى كه خداوند به آنان عنايت مىفرمايد، برافروختهاند و به پاداش پروردگار خويش مىنگرند.
همچنين امام رضا ٧ در تفسير اين آيه كه «ديدهها او را در نمىيابد و او ديدهها را درك مىكند» فرموده است: گمان و انديشه دلها او را درك نمىكند. چگونه بينش چشمها او را در مىيابد؟[٦] از امام صادق ٧ پرسيده شد كه آيا در قيامت خداوند ديده مىشود؟ فرمود:
خداوند فرخندهتر و بلند مرتبهتر از اين است. همانا چشمها چيزى را مىبيند كه داراى كيفيت و رنگ باشد و حال آنكه خداوند خود آفريننده رنگها و كيفيت است.
[١]. آيات ١٢، ١٤، ١٥ و ١٨ سوره پنجاه و سوم است. م.
[٢]. آيات ١٢، ١٤، ١٥ و ١٨ سوره پنجاه و سوم است. م.
[٣]. آيات ١٢، ١٤، ١٥ و ١٨ سوره پنجاه و سوم است. م.
[٤]. اين روايت با سلسله اسناد و به همين تفصيل در صفحه ١١١ توحيد صدوق و صفحه ١٢٨ جلد اول اصول كافى، چاپ علميه، تهران، آمده است. در آخر روايت تفاوت اندكى دارد كه ابو قره پرسيد: آيا روايات را تكذيب مىكنى؟ و امام رضا٧ فرمودند: در صورتى كه روايت مخالف قرآن باشد آن را تكذيب مىكنم. م.
[٥]. اين موضوع كه منظور نظر به رحمت و نعمت خداوند است در صفحه ٣٩٧ جلد ٢ تفسير على بن ابراهيم قمى آمده است. طبرسى هم در مجمع البيان مفصل بحث كرده است، و همين حديث در صفحه ٤٠٧ جلد ٤ تفسير برهان به روايت جناب عبد العظيم حسنى، از حضرت رضا٧ آمده است. م.
[٦]. اين حديث و حديث ديگرى نظير آن در صفحه ٣٩ جلد چهارم بحار الانوار، چاپ آخوندى، به نقل از توحيد صدوق آمده است. م.