ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٥٢١ - مجلس چهل و چهارم، در ذكر دعا براى حاجتهاى مؤمنان
دورى و نزديكى من مىپرسند، همانا كه من نزديكم و دعاى دعاكننده را هر گاه مرا بخواند برمىآورم ... تا آخر آيه.» و در آيه شصت سوره مؤمن (غافر) فرموده است «خداى شما فرمود كه مرا (با خلوص) دل بخوانيد تا دعاى شما را مستجاب كنم و آنان كه از دعا و عبادت من سركشى كنند به زودى در حال زبونى به دوزخ خواهند افتاد.» امام صادق ٧ فرموده است به هر كس سه چيز داده شود، از سه چيز ديگر هم محروم نيست: به هر كس توفيق دعا داده شود، قبول آن هم داده مىشود و به هر كس توفيق سپاسگزارى داده شود، فزونى هم داده مىشود و به هر كس توكل داده شود، كفايت روزى مىشود كه خداى عز و جل در كتاب خود فرموده است «هر كس به خدا توكل كند خدايش بس است» و «اگر سپاسگزارى كنيد براى شما بيفزايم» و «دعا كنيد و مرا بخوانيد تا براى شما برآورم»[١] پيامبر ٦ در وصيت خود به امير المؤمنين على ٧ فرمودهاند: اى على چهار كس دعايشان رد نمىشود (قطعا پذيرفته است)، پيشواى عادل، پدر براى فرزندانش، كسى كه براى برادر دينى خود غايبانه دعا كند و دعاى مظلوم كه خداى عز و جل مىگويد سوگند به عزت و جلال خودم كه انتقام ترا هر گاه باشد خواهم گرفت.[٢] و پيامبر فرمودهاند: دعاى پنج كس پذيرفته نمىشود، مردى كه طلاق زنش در اختيار اوست و زن آزارش مىدهد و امكان پرداخت مهريه او را دارد و طلاقش نمىدهد و مردى كه بردهاش سه بار بگريزد و او را نفروشد و مردى كه از زير ديوار كژ شده كه در حال فرو ريختن است بدون شتاب نگريزد تا ديوار بر او فرو ريزد، و مردى كه به كسى وام داده و گواه نگرفته است و مردى كه در خانهاش نشسته و بدون اينكه در جستجوى روزى برآيد از خداوند طلب روزى كند.[٣] امام صادق ٧ فرموده است، مردم به روزگار سليمان ٧ گرفتار قحطى و خشكسال شدند. براى طلب باران بيرون آمدند. ناگاه به مورچهيى برخوردند كه بر روى پاهاى خويش ايستاده و دستها را بر آسمان برافراشته و مىگويد پروردگارا همانا ما خلقى از آفريدههاى تو هستيم، ما را از فضل و احسان تو بىنيازى نيست، از پيشگاه
[١]. در صفحات ١٢٢ و ١٨٩ و ٢٦٩ جلد اول خصال صدوق همراه با ترجمه آقاى كمرهيى، چاپ ١٣٥٤ خورشيدى، تهران، بدون ذكر سلسله اسناد آمده است. م.
[٢]. در صفحات ١٢٢ و ١٨٩ و ٢٦٩ جلد اول خصال صدوق همراه با ترجمه آقاى كمرهيى، چاپ ١٣٥٤ خورشيدى، تهران، بدون ذكر سلسله اسناد آمده است. م.
[٣]. در صفحات ١٢٢ و ١٨٩ و ٢٦٩ جلد اول خصال صدوق همراه با ترجمه آقاى كمرهيى، چاپ ١٣٥٤ خورشيدى، تهران، بدون ذكر سلسله اسناد آمده است. م.