ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٤٦٩ - مجلس سى و ششم، در ذكر مناقب اصحاب ائمه
بزرگى از عمر بر سرم آمد. اويس قرنى در جنگ صفين همراه امير المؤمنين على ٧ در صف پيادگان و مردم عادى شهيد شد.[١] سعيد بن مسيب مىگويد: مردم معمولا پس از انجام حج از مكه بيرون نمىرفتند تا آن هنگام كه على بن حسين زين العابدين از مكه بيرون برود. چون ايشان از مكه بيرون آمدند، من هم همراه ايشان بيرون آمدم. در يكى از منازل ميان راه فرود آمد و دو ركعت نماز گزارد و در سجده خود تسبيحى فرمود كه هيچ درختى و سنگ و ريگى باقى نماند مگر اينكه همراه ايشان تسبيح گفت، و چون از نماز فارغ شديم سرش را بلند كرد و فرمود: اى سعيد! آيا از اين تسبيح فارغ شدى؟ گفتم: آرى، اى پسر رسول خدا! فرمود: اين تسبيح اعظم است.[٢] امام صادق ٧ فرموده است: سعيد بن جبير به على بن الحسين ٧ اعتقاد داشت و ايشان را امام خود مىدانست (در نماز به ايشان اقتداء مىكرد) و امام سجاد هم او را ستوده مىدانست و سعيد مردى مستقيم بود و حجاج هم به همين علت او را كشت.
گفته شده است: چون او را پيش حجاج بردند، گفت: تو شقى پسر كسير هستى؟ گفت: مادرم به نام من داناتر بود كه مرا سعيد نام نهاد. حجاج پرسيد: در باره ابو بكر و عمر چه مىگويى؟ آيا در بهشت هستند يا در دوزخ؟ گفت: نمىدانم، اگر به بهشت بروم و بهشتيان را ببينم، خواهم دانست چه كسى در بهشت است و اگر به دوزخ روم و كسانى را كه در دوزخ هستند ببينم، خواهم دانست چه كسانى دوزخيند.
گفت: عقيدهات در باره خلفا چيست؟ گفت: من وكيل آنان نيستم. گفت: كداميك از ايشان در نظرت محبوبترند؟ گفت: هر كدام كه پروردگارم از او خشنودتر باشد.
گفت: خداوند از كداميك خشنودتر است؟ گفت: اين را همان كسى مىداند كه به رازها و اسرارشان آگاه است. گفت: از اينكه مرا تصديق كنى خود دارى مىكنى؟
گفت: دوست هم نمىدارم كه تو را تكذيب كنم.[٣] امام صادق ٧ فرموده است: زراره و ابو بصير و محمد بن مسلم و بريد از كسانى هستند كه خداوند متعال فرموده است: «آنان كه در ايمان بر همگان پيشى
[١]. در صفحه ٩٩ اختيار معرفة الرجال آمده است. م.
[٢]. در صفحه ١١٧ اختيار معرفة الرجال آمده است. م.
[٣]. سعيد از مردم حبشه، متولد ٤٥ و مقتول در سال ٩٥ يا ٩٤ هجرى است. اين روايت هم با ذكر سلسله اسناد در صفحه ١١٩ اختيار معرفة الرجال آمده است. م.