ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٤٣٩ - مجلس سى و دوم، در مناقب آل محمد
روح او به بهجت و شادى مىرسند. روح او به صورت پرندهيى سبز رنگ در هر جاى بهشت كه بخواهد پرواز مىكند.
پيامبر ٦ به امام حسين فرمودند: اى حسين! مردى از صلب تو به نام زيد متولد مىشود كه روز رستاخيز او و يارانش در حالى كه داراى چهرههاى سپيد و رخشان هستند از روى شانهها و گردن مردم عبور مىكنند و بدون حساب وارد بهشت مىشوند.[١] ابو الجارود[٢] مىگويد: در محضر امام باقر ٧ بودم كه زيد بن على آمد. چون نظر امام باقر ٧ بر او افتاد، همان طور كه زيد پيش مىآمد فرمود: اين يكى از سروران خاندان خويش است كه خونهاى ايشان را طلب خواهد كرد. اى زيد! مادرى كه ترا زاييده است چه فرخنده و پاكيزه است. زيد بن على پس از امام باقر گزيدهتر و چشم و چراغ برادران و از همهشان برتر و پارسا و بخشنده و شجاع بود.
با شمشير قيام كرد. امر به معروف و نهى از منكر مىكرد و در طلب خون امام حسين ٧ برآمد.
همين راوى مىگويد: به مدينه آمدم و شروع به پرسوجو در باره زيد كردم.
از هر كس پرسيدم، گفتند: او همپيمان و ملازم قرآن است.
گروه بسيارى از شيعيان، معتقد به امامت زيد بودهاند و سبب آن قيام او با شمشير و دعوت به رضا و خشنودى آل محمد است. برخى پنداشتهاند او براى خود ادعاى امامت داشته است و حال آنكه چنين نيست، زيرا مىدانسته است كه برادرش (امام باقر) بيش از او استحقاق بر امامت داشته است و امام باقر ٧ هم به هنگام مرگ خويش به پسر خود امام صادق وصيت فرموده است.
يكى از اسباب و انگيزههاى خروج و قيام زيد علاوه بر خون خواهى او از قاتلان امام حسين ٧ اين بود كه پيش هشام بن عبد الملك رفت. هشام بزرگان شام را در مجلس خود جمع كرد و دستور داد چنان چسبيده به يك ديگر بنشينند كه براى زيد، آمدن نزديك هشام ممكن نگردد. زيد به هشام گفت: ميان بندگان خدا هيچ كس برتر
[١]. اين روايت در باب ٢٥ عيون اخبار الرضاى، صدوق، صفحات ٢٥٠ و ٢٥١، چاپ ١٣٧٧ قمرى، قم، آمده است. م.
[٢]. براى اطلاع از احوال ابو الجارود به الكنى و الالقاب مرحوم محدث قمى، ص ٣١ ج ١، مراجعه شود. م.