ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٤٢٣ - مجلس سى ام، در ولادت قائم صاحب الزمان
پسر بچهيى ديدم كه پيش او راه مىرود و متحرك است. گفتم: اى سرور من! اين طفل همچون كودكان دو ساله است. لبخند زد و فرمود: آن گروه از فرزندان پيامبران و اوصياى ايشان كه پس از آنان به مقام امامت مىرسند، رشد و پرورش آنان بر خلاف ديگران است و همانا كودكان ما چون يك ماه از عمرشان بگذرد، همچون كودكانى هستند كه يك ساله باشند. برخى از كودكان ما در شكم مادر سخن مىگويد و قرآن مىخواند و در همان حال كه شيرخواره است خدا را عبادت مىكند و فرشتگان بر گردش مىگردند و صبح و شام براى سلام به حضورش مىآيند. حكيمه مىگويد:
من همواره اين كودك را مىديدم ولى هر چهل روز يك بار، و چند روز پيش از رحلت امام حسن ٧ او را ديدم كه همچون مردى شده بود، آنچنان كه نخست او را نشناختم و به امام حسن گفتم: اين كيست كه به من دستور مىفرمايى پيش او بنشينم.
فرمود: اين پسر نرگس است و اين خليفه من پس از من است. به زودى مرا از دست مىدهيد. فرمانبردارش باش و به سخن او گوش فرا ده. گويد امام حسن ٧ چند روز پس از آن رحلت فرمود و همچنين كه مىبينى مردم پراكنده شدند و به خدا سوگند كه من او را هر صبح و شام مىبينم و او پاسخ مسائلى را كه مردم از من مىپرسند مىدهد و من به آنان پاسخ مىدهم و به خدا سوگند گاهى من چيزى براى پرسيدن ندارم، ولى او خود شروع مىكند و گاه آنچه به خاطرم مىگذرد پاسخش را بدون اينكه از او پرسيده باشم مىدهد. چنان كه ديشب در باره آمدن تو پيش من، به من خبر داد و دستور داد حقيقت را به تو بگويم.
محمد بن عبد الله كه راوى اين روايت است مىگويد: به خدا سوگند حكيمه مطالبى به من گفت كه كسى جز ذات خدا بر آن آگاه نيست و دانستم كه راست و درست است و خداوند حكيمه را از امورى آگاه كرده است كه هيچ يك از خلق خود را بر آن امور آگاه نكرده است.[١] ابو جعفر عمرى مىگويد: چون حضرت حجت متولد شد، امام حسن عسكرى ٧ فرمود: ده هزار رطل[٢] نان و ده هزار رطل گوشت بخر و ميان مستمندان
[١]. اين روايت هم با ذكر سلسله اسناد در صفحات ٤٢٦ تا ٤٣٠ كمال الدين و تمام النعمه صدوق، چاپ ١٤٠٥ قمرى، آمده است. م.
[٢]. رطل، كه به فتح و كسر حرف اول ضبط شده است، واحد وزنى است معادل دوازده وقيه و چهار صد و هشتاد درهم. رك. به: لسان العرب، ص ٢٨٦، ج ١١، چاپ ١٤٠٥. م.