ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٤٢٢ - مجلس سى ام، در ولادت قائم صاحب الزمان
چشم من به كودك افتاد كه چهره بر خاك نهاده و زانو بر زمين نهاده و انگشت شهادت خويش را بر آسمان برافراشته و مىگويد: گواهى مىدهم كه خدايى جز پروردگار يگانه نيست و جد من رسول خدا و پدرم امير مؤمنان است و سپس امامان را يك به يك نام برد و برشمرد تا به خود رسيد و عرضه داشت پروردگارا! وعده مرا برآور و كار مرا كامل فرماى و گامم را استوار بدار و زمين را به وجود من انباشته از عدل و داد فرماى.
امام حسن ٧ با صداى بلند فرمود: عمه جان! پسرم را پيش من بياور. من كودك را در آغوش كشيدم و پيش ايشان بردم. همين كه به حضور پدرش رسيدم، در حالى كه در دست من بود به پدر سلام كرد. امام حسن او را از من گرفت و زبان خود را در كامش نهاد و از آن آشاميد. در همين حال پرندگانى بر گرد سر كودك پرواز مىكردند. سپس امام حسن به من فرمود: او را نزد مادرش برگردان كه شيرش دهد.
من طفل را گرفتم و به مادرش سپردم. او را شير داد و پيش پدرش برگرداندم و پرندگان همچنان پرواز مىكردند، ناگاه پرندهيى از آن ميان آوازى برآورد و امام حسن فرمود: او را ببر و نگهدارى كن و هر چهل روز يك بار او را پيش ما بياور و آن پرنده كودك را گرفت و در دل آسمان به پرواز آمد و ديگر پرندگان او را تعقيب مىكردند و شنيدم امام حسن مىگفت: تو را به همان كس وديعه مىسپارم كه مادر موسى پسرش را وديعه سپرد. نرگس شروع به گريستن كرد. امام حسن فرمود: آرام بگير و ساكت باش كه شير خوردن از پستان ديگرى بر او حرام است و به زودى پيش تو برگردانده مىشود، همان گونه كه موسى ٧ به مادرش برگردانده شد و اين آن گفتار خداوند عز و جل است كه مىفرمايد: «و ما موسى را به مادرش برگردانديم تا ديدهاش به او روشن گردد و اندوهگين نباشد.»[١] حكيمه مىگويد به امام حسن گفتم: اين پرنده چه بود؟ گفت: روح القدس است كه بر امامان گماشته است. آنان را موفق و مسدد مىدارد و به آنان علم ربانى مىآموزد. حكيمه مىگويد: چون از آن تاريخ چهل روز گذشت، آن پسر برگردانده شد و برادرزادهام به من پيام فرستاد و مرا فرا خواند و چون به حضورش رسيدم،
[١]. بخشى از آيه ١٣ سوره بيست و هشتم( قصص) است و براى اطلاع بيشتر در متون كهن فارسى، رك. به: قصص قرآن مجيد، برگرفته از تفسير ابو بكر عتيق نيشابورى، ص ٢٩٨، چاپ ١٣٤٧ خورشيدى، دانشگاه تهران. م.