ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٩٥ - مجلس بيست و ششم، در امامت و مناقب ابو جعفر محمد بن على الجواد
و ديگران بر افشاندند و مردم برگشتند در حالى كه همگان با جوايز و عطاهاى مأمون توانگر و بىنياز شده بودند.
آنگاه مأمون فرمان داد تا بر همه مساكين و مستمندان صدقه بپردازند. مأمون همواره امام جواد ٧ را گرامى مىداشت و در تمام مدت زندگى خود در بزرگداشت ايشان كوشش مىكرد و او را بر فرزندان و اهل بيت خود برمىگزيد و برترى مىداد.[١] مردم نقل كردهاند كه ام الفضل دختر مأمون از مدينه به پدرش نامه نوشت و شكايت كرد كه ابو جعفر گاه با كنيزان خود شب را به روز مىآورد و مرا به رشگ وامىدارد. مأمون در پاسخ نوشت: دختر عزيزم! ما ترا به ازدواج ابو جعفر در نياوردهايم كه حلالى را بر او حرام كنيم و بار ديگر چنين كه نوشتهاى منويسى.[٢] و چون ابو جعفر ٧ از بغداد و پيش مأمون بيرون آمد و آهنگ مدينه فرمود، مردم او را بدرقه مىكردند. چون به خيابان دروازه كوفه و كنار خانه مسيب رسيد وقت نماز مغرب فرا رسيد. پياده شد و به مسجد درآمد. در صحن مسجد درخت سدر خشكيدهيى بود كه ميوه هم نداشت. امام جواد ٧ كوزه آبى خواست و كنار آن درخت وضو گرفت و برخاست و اقامه فرمود و با مردم نماز گزارد. در ركعت اول پس از حمد سوره نصر را خواند و در ركعت دوم پس از حمد سوره توحيد را خواند و پيش از ركوع دعاى دست خواند و پس از ركعت سوم و تشهد و سلام اندكى نشست و ذكر خدا بر زبان آورد و بدون آنكه تعقيب ديگرى بخواند برخاست و چهار ركعت نافله را گزارد و پس از آن تعقيب خواند و دو سجده شكر به جاى آورد و از جاى برخاست و چون كنار آن درخت رسيد، مردم ديدند كه آن درخت سر سبز و خرم شده و ميوه برآورده است و از اين موضوع شگفت كردند و از دانههاى آن خوردند، شيرين و بدون هسته بود و امام جواد همان دم به مدينه حركت فرمود، و همواره در مدينه بود تا آنكه در اول سال دويست و بيست، معتصم او را به بغداد فرا خواند و حضرت مقيم آن شهر شدند تا آنكه درگذشت (در آخر ذى قعده
[١]. اين روايت با ذكر سلسله سند و با همين تفصيل در صفحات ٢٩٩ تا ٣٠٢ ارشاد، چاپ ١٣٧٧ قمرى، تهران، و به نقل مرحوم مجلسى در صفحه ٧٩ جلد ٥٠ بحار الانوار چاپ جديد، در تفسير قمى و احتجاج طبرسى هم آمده است. م.
[٢]. در ارشاد ص ٣٠٤، آمده است. م.