ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٩٠ - مجلس بيست و ششم، در امامت و مناقب ابو جعفر محمد بن على الجواد
عزتى را كه خداى بر ما پوشانده است از ما بگيرى، و خود به خوبى مىدانى كه ميان ما و ايشان چه در گذشته و چه به تازگى چگونه بوده است و مىدانى كه خليفگان پيش از تو ايشان را كوچك و از خود دور مىداشتند و ما در اضطراب و تشويش رفتار تو با رضا بوديم تا آنكه خداوند اين مهم را كفايت فرمود. اكنون خدا را خدا را كه ما را بار ديگر به اندوهى كه از ما فاصله گرفته است نيندازى. راى و انديشه خود را از ابن الرضا باز دار و اين ازدواج را با كسى ديگر از افراد خاندان خود كه براى اين كار شايسته باشد انجام بده.
مأمون به آنان گفت: اما آنچه ميان شما و خاندان ابو طالب است گناه و سبب آن بر شماست كه اگر نسبت به آن قوم انصاف دهيد، از شما به خلافت سزاوارترند، و اما آنچه كسان پيش از من انجام دادهاند، قطع پيوستگى خويشاوندى بوده است و من از اين كار به خدا پناه مىبرم و به خدا سوگند كه از رفتار خود نسبت به رضا و ولايتعهدى او پشيمان نيستم و من از او خواسته بودم خود به خلافت قيام كند و من آن را از خويش جدا كنم و او نپذيرفت و فرمان الهى سرنوشتى بود كه مقدر شده بود. اما ابو جعفر محمد بن على را از اين جهت برگزيدم كه در دانش بر همه دانشمندان برترى دارد و با آنكه سن او اندك است بر همگان پيش است و در اين باره چيز شگفتى است و من اميدوارم كه براى مردم آنچه را كه من از او مىشناسم آشكار كند، تا مردم بدانند كه رأى درست همان است كه من انديشيدهام. آنان به مأمون گفتند: در باره اين نوجوان بر فرض كه مورد پسند تو باشد، كودكى است كه نه معرفتى دارد و نه فقه مىداند. بنا بر اين مهلت بده تا ادب و فرهنگ و فقه بياموزد و سپس هر چه مىخواهى انجام بده.
مأمون به آنان گفت: واى بر شما! چه مىگوييد؟ من به اين جوانمرد از شما آشناترم. دانش اين خاندان از جانب خداى متعال است و او به آنان الهام مىفرمايد و همواره نياكان او در علم دين و ادب از رعايايى كه هيچ گاه به حد كمال نمىرسند بىنياز بودهاند و اگر مىخواهيد، ابو جعفر را بيازماييد تا براى شما آنچه را گفتم روشن سازد. آنان به مأمون گفتند: اى امير مؤمنان! به آزمايش او براى خود و تو خرسنديم. اكنون ميان ما و او را رها كن تا ما كسى را بگماريم كه در حضور تو از او چيزى در مورد فقه و شريعت بپرسد. اگر پاسخ درست گفت، اعتراضى در كار او نخواهد بود و استوارى انديشه امير مؤمنان در باره او بر خاص و عام آشكار مىشود،