ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٧٢ - مجلس بيست و پنجم، در امامت و مناقب ابو الحسن على بن موسى الرضا
علويان را نام مىبرد و براى گرفتن جايزه خود مىآمدند، تا آنكه همه اموال تمام شد. آنگاه مأمون به امام رضا ٧ گفت: براى مردم خطبه بخوانيد و سخن بگوييد.
على بن موسى ٧ نخست حمد و نيايش خدا را به جا آورد و فرمود: همانا براى ما به سبب رسول خدا ٦ بر گردن شما حقوقى است و براى شما هم چون امت آن حضرتيد، بر گردن ما حقى است و هر گاه شما آن حقوق را به ما بپردازيد آن حق شما هم بر ما واجب مىشود.
در اين مجلس سخن بيشترى از ايشان نقل نشده است. مأمون دستور داد سكههايى زدند كه بر آنها نام رضا ٧ نقش بود و براى اسحاق پسر موسى بن جعفر ٧ دختر عمويش اسحاق بن جعفر بن محمد را به زنى گرفت و او را امير الحاج كرد و براى امام رضا در همه شهرها خطبه ولايتعهدى خوانده شد. در اين سال عبد الجبار بن سعيد در منبر مسجد مدينه در دعاى براى على بن موسى ٧ چنين گفت:
«وليعهد مسلمانان على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب، كه اين شش نياكانش بهترين و شايستهترين كسانند كه آب باران و ابر نوشيدهاند.» و چون على بن موسى الرضا ٧ در خلعت ولايتعهدى نشست، پرچمها بر فراز سرش برافراشته شد و سخنوران و شاعران بپا خاستند. از يكى از حاضران در آن مجلس كه از خواص اصحاب حضرت رضاست نقل شده كه گفته است: من آن روز برابر ايشان بودم و از آنچه مىگذشت بسيار شاد بودم. ايشان به من نگريست و اشاره فرمود كه نزديك بيا، چون نزديك رفتم آنچنان كه كسى جز من نشنود فرمود:
دل به اين كار منه و شاد مباش كه كارى است كه به انجام نمىرسد.
از جمله شاعران كه در آن روز پيش ايشان آمدند، دعبل بن على خزاعى بود كه چون درآمد گفت: قصيدهيى گفتهام و تعهد كردهام كه براى هيچ كس پيش از تو نخوانم. فرمود بنشين تا مجلس خلوتتر گردد و چون خلوت شد، فرمود قصيدهات را بخوان و آن قصيده خويش را از اين بيت آغاز كرد كه
|
«مدارس آيات خلت من تلاوة |
و منزل وحى مقفر العرصات» |
|
اين بيت، بيت اول قصيده نيست ولى دعبل از اين بيت آن را خواند و چون به او گفتند چرا از اين بيت شروع كردى؟ گفت: از امام على بن موسى الرضا شرم كردم كه تغزل و نشيب و تشبيب قصيده را بخوانم و خواستم از بخش مناقب قصيده بخوانم. مطلع اين قصيده اين بيت است: