ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٦١ - مجلس بيست و چهارم، در امامت و مناقب ابو الحسن موسى بن جعفر
فضل بن يحيى ايشان را در يكى از حجرههاى خانه خود زندانى كرد و نگهبانى بر ايشان گماشت و آن حضرت به عبادت خويش مشغول بود. همه شب را به شب زنده- دارى و خواندن قرآن و نماز و دعا سپرى مىكرد و بيشتر روزها روزه مىگرفت و روى خود را از محراب عبادت برنمىگرداند. در نتيجه فضل بن يحيى براى ايشان گشايش نسبى فراهم آورد و آن حضرت را گرامى داشت. اين خبر به هارون كه در رقه بود رسيد. نامهيى به فضل بن يحيى نوشت و ضمن آن گشايش او را بر موسى بن جعفر سرزنش كرد و از او خواست كه ايشان را بكشد. فضل از انجام آن خوددارى كرد و هارون از اين موضوع سخت خشم گرفت و مسرور خادم را فرا خواند و گفت: هم اكنون با مركبهاى پستى و چاپار به بغداد برو و همين كه به بغداد رسيدى پيش موسى بن جعفر برو و اگر ديدى كه در گشايش و آسايش است اين نامه را به عباس بن محمد بده و بگو آنچه را در آن نوشته شده است اجرا كند، و نامه ديگرى هم به سندى بن شاهك نوشت و به او دستور داد از آنچه عباس بن محمد مىگويد اطاعت كند. مسرور به بغداد و خانه فضل بن يحيى آمد و هيچ كس نمىدانست چه قصدى دارد و به حجره موسى بن جعفر رفت و ديد آنچه به هارون گزارش دادهاند صحيح است. همان دم پيش عباس بن محمد برگشت و نامه او و نامه سندى بن شاهك را به آن دو تسليم كرد. چيزى نگذشت كه مردم ديدند فرستاده عباس بن محمد دوان دوان بيرون آمد و خود را به خانه فضل بن يحيى رساند و فضل سراسيمه بيرون آمد و خود را به خانه عباس بن محمد رساند. عباس دستور داد تازيانه و فلك حاضر كردند و فضل بن يحيى را برهنه كردند و سندى بن شاهك در حضور عباس صد تازيانه به او زد. فضل با رنگ پرسيده و خشمگين از خانه عباس بيرون آمد و از بيم و ناراحتى شروع به سلام دادن به مردم از چپ و راست كرد. مسرور اين موضوع را براى هارون نوشت و هارون فرمان داد موسى بن جعفر ٧ را به سندى بن شاهك بسپرند.
آنگاه هارون در انجمن بزرگى نشست و گفت: اى حاضران و اى مردم! فضل بن يحيى از فرمان من سرپيچى كرده است و با فرمانبردارى از من مخالفت نموده است و چنان ديدم كه او را لعنت كنم. شما هم او را لعنت كنيد. مردم از هر سو شروع به نفرين و لعنت او كردند، چنان كه كاخ هارون به لرزه درآمد. اين خبر به اطلاع يحيى بن خالد رسيد. سوار شد و خود را به كاخ رساند و از در ديگرى، غير از درى كه مردم وارد مىشدند، وارد كاخ شد و بدون اينكه مردم متوجه او شوند خود را