ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٥٩ - مجلس بيست و چهارم، در امامت و مناقب ابو الحسن موسى بن جعفر
مىخواهى بروى؟ گفت: آرى چارهيى ندارم. فرمود: اى برادر زاده! درست بنگر و از خدا بترس و فرزندان مرا يتيم مگردان. موسى بن جعفر ٧ دستور داد سيصد دينار و چهار هزار درهم به او بپردازند. همين كه على برخاست و رفت امام كاظم ٧ به حاضران فرمود: به خدا سوگند به ريختن خون من يارى خواهد كرد و فرزندانم را يتيم مىكند. به ايشان گفتند: فدايتان گرديم، با آنكه مىدانيد چنين خواهد كرد به او مىبخشيد و نيكى مىكنيد؟ فرمود: آرى، پدرم از پدرش از نياكانش از رسول خدا براى من حديث كرد كه فرمودهاند: چون رحم قطع شود و پيوسته گردد و دوباره قطع شود، خداى آن را قطع مىكند. من خواستم پس از اينكه او خويشاوندى را گسيخت من پيوند زنم تا اگر او دوباره بگسلد خداوند از او بگسلد. گويند: على بن اسماعيل از مدينه بيرون آمد و خود را به يحيى بن خالد رساند و يحيى اخبار مربوط به حضرت موسى بن جعفر را از او دريافت كرد و با افزونيهايى به هارون گزارش داد، و او را پيش هارون برد و چون هارون از او در باره عمويش پرسيد، على بن اسماعيل سخن چينى كرد و گفت: از خاور و باختر براى موسى بن جعفر مال مىفرستند و مزرعهيى خريده است به سى هزار دينار و نام آن را يسيره نهاده است. فروشنده مزرعه وقتى ثمن و بهاى بوستان و مزرعه را برايش بردند گفت: من فقط دينارهاى ضرب فلان جا را مىخواهم. موسى بن جعفر دستور داد آن پول را برگرداندند و از همان نوع دينارهايى كه خواسته بود به او دادند. هارون اين سخنان او را گوش داد و دستور داد دويست هزار درهم به او از خراج هر جا كه مىخواهد بپردازند. او يكى از نواحى مشرق را انتخاب كرد و فرستادگانى براى اينكه آن مال را بياورند فرستاد.
در همان روزها على بن اسماعيل گرفتار اسهال شديدى شد كه رودههايش از مخرج او بيرون زد و آنچه كردند نتوانستند آن را به جاى خود برگردانند و همچنان بود و هنگامى كه مال براى او رسيد او جان مىكند و گفت: من كه در حال مرگم با اين اموال چه كنم!؟ هارون در همان سال براى حج بيرون رفت و نخست به مدينه آمد و امام موسى بن جعفر ٧ را گرفت. گفته شده است چون هارون به مدينه آمد، موسى بن جعفر ٧ هم همراه ديگر نامداران از او استقبال كردند و چون برگشتند موسى بن جعفر ٧ مانند هميشه به مسجد پيامبر رفت. رشيد هم تا شب درنگ كرد و شب كنار مرقد مطهر پيامبر آمد و گفت: اى رسول خدا! من از تو پوزش مىخواهم از اين كار