ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٥٧ - مجلس بيست و چهارم، در امامت و مناقب ابو الحسن موسى بن جعفر
است. گفت: آرى چند بار پيام فرستاده و به من فرمان كشتن او را دادهاند و نپذيرفتهام و گفتهام كه اگر مرا بكشند اين كار را نخواهم كرد.
پس از آن موسى بن جعفر ٧ را به خانه فضل بن يحيى برمكى بردند و چند روزى آن حضرت در خانه او زندانى بودند و فضل بن ربيع همه شب از خانه خود سفرهيى براى ايشان مىفرستاد و اجازه نمىداد از جاى ديگرى غذا براى ايشان ببرند و امام كاظم ٧ هم از هيچ سفره ديگر چيزى نمىخوردند و روزه نمىگشادند.
چون سه شبانروز بر اين حال گذشت، در شب چهارم غذا و سفرهيى از خانه فضل بن يحيى براى ايشان آوردند.
گويد امام موسى بن جعفر ٧ در آن حال دست بر آسمان بلند كرد و عرضه داشت: پروردگارا! تو مىدانى كه اگر پيش از اين غذا مىخوردم، خودم بر مرگ خويش يارى داده بودم و از آن خوراك خورد و بيمار شد. فرداى آن شب پزشكى پيش آن حضرت فرستادند تا از سبب بيمارى ايشان بپرسد و چون از ايشان پرسيد كه بيمارى چيست؟ كف دست خويش را به پزشك نشان داد. وسط كف دست سبز شده و دلالت بر آن داشت كه مسموم شده است و سم در آن نقطه جمع شده است.
طبيب پيش آنان برگشت و گفت: به خدا سوگند اين مرد از خود شما بهتر مىداند كه چه بر سرش آوردهايد، و سپس آن حضرت رحلت فرمود.[١] حسن بن محمد بشار مىگويد: يكى از مردم عامه كه از ساكنان املاك ربيع بود و سخن او مقبول و پذيرفته بود، مىگفت: برخى از افراد اين خانواده معتقد به فضل و بزرگوارى او (يعنى امام كاظم) بودند و من هم هرگز كسى را در عبادت مانند او نديدهام و كسى را به فضل او نيافتهام. من گفتم: مقصودت كيست و چگونه او را ديدهاى؟ گفت: سندى بن شاهك، هشتاد مرد از مردمى را كه سرشناس و معروف به خير و نيكى بودند جمع كرد و ما را پيش موسى بن جعفر ٧ برد. سندى آنگاه به ما گفت: اى مردم! اين مرد را بنگريد و ببينيد كه آيا بر او بيمارى يا كار خارق- العادهيى است؟ زيرا مردم چنين پنداشتهاند كه او را مسموم كردهاند و در اين باره بسيار سخن مىگويند و حال آنكه اين خانه و بستر و فراش اوست كه از هر جهت
[١]. با ذكر سلسله اسناد در عيون اخبار الرضاى صدوق( رضي الله عنه)، ص ١٠٦، ج ١، چاپ ١٣٧٧ قمرى، قم، آمده است و نيز در صفحه ١٤٦ امالى صدوق هم نقل شده است. م.