ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٤٥ - مجلس بيست و سوم، در امامت و مناقب ابو عبد الله جعفر بن محمد
نمىآمد، مگر آنكه با اين دعا گشوده مىشد، و به جعفر بن محمد ٧ گفتم: چرا اجازه ندادى كه آن مرد سخنچين به خدا سوگند خورد؟ گفت: خوش نداشتم، زيرا اگر توحيد و تمجيد خداوند مىكرد، ممكن بود خداوند از او چشم پوشى و بردبارى فرمايد و شكنجهاش را به تأخير اندازد. بدين جهت بود كه او را چنان سوگند دادم كه شنيدى و خداوند متعال او را سخت فرو گرفت.[١] روايت شده است كه داود بن عبد الله بن عباس[٢] معلى بن خنيس، وابسته جعفر بن محمد ٧ را كشت و اموال او را تصرف كرد.[٣] امام صادق ٧ در حالى كه رداى خود را مىكشيد (كنايه از حركت تند و در حال خشم است)، پيش داود رفت و فرمود: وابسته مرا مىكشى و اموال مرا تصرف مىكنى؟ مگر نمىدانى كه مرد با سوگ و اندوه مىتواند بخوابد ولى با خشم و غضب نمىتواند بخوابد؟ همانا به خدا سوگند كه از خدا بر ضد تو يارى مىجويم (نفرينت مىكنم) داود با لحن آميخته به تمسخر گفت: ما را از نفرين خود مىترسانى؟ امام صادق به خانه خويش برگشت و تمام آن شب را در حال نماز گذراند. هنگام سحر شنيدند در مناجات خود چنين عرض مىكند: اى صاحب نيروى بسيار نيرومند و اى دارنده انتقامهاى سخت و اى دارنده عزتى كه همه آفريدگان تو در برابر آن خوار و زبونند! شر اين سركش را از من كفايت فرماى و از سوى من از او انتقام بگير. ساعتى بيش نگذشت كه بانگ شيون برخاست و گفتند: داود هم اكنون بمرد.[٤] ابو بصير[٥] مىگويد: به مدينه رفتم. كنيزى همراهم بود. با او همبستر شدم و
[١]. عينا و بدون هيچ بيش و كم در ارشاد مفيد، صفحات ٢٥٥ و ٢٥٢، چاپ ١٣٧٧ قمرى، تهران، آمده است و به نقل از آن در بحار، ص ١٧٥، ج ٤٧، هم آمده است. م.
[٢]. عموى منصور و سفاح عباسى است. امير مكه و مدينه و يمن و طايف و يمامه و مستقر در مدينه بوده است. به سال ١٣٣ در پنجاه و دو سالگى در گذشته است. رك. به: زركلى، الاعلام، ص ٨، ج ٣. م.
[٣]. در باره معلى بن خنيس گوناگون سخن گفته شده است، ولى شيخ طوسى در الفهرست، ص ٣٣٤، چاپ اسپرنكر و اختيار معرفة الرجال، ص ٣٨٧، از او به تفضيل سخن گفته است. م.
[٤]. در ارشاد مفيد، ص ٢٥٦، آمده است و در اختيار معرفة الرجال، ص ٣٧٧، چاپ آقاى حسن مصطفوى، با تفاوتهايى آمده است. م.
[٥]. از بزرگان اصحاب حضرت باقر و حضرت صادق و حضرت موسى بن جعفر٧- و درگذشته ١٥٠ هجرى است. رك. به: مرحوم حاج شيخ عباس قمى، الكنى و الالقاب، ص ١٧، ج ١، چاپ صيدا. م.