ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٣٠٩ - مجلس بيستم، چگونگى شهادت امام حسين
«با تيرهايى كه دنبال آن نشان دار است تير مىاندازم و براى نفس، ترسيدن سودى ندارد.» سيزده تن از ايشان كشت و كشته شد، رحمت خدا بر او باد. پس از او عبد الله پسر مسلم بن عقيل به ميدان رفت و چنين مىگفت:
«سوگند خوردهام كه كشته نشوم مگر آزاده، هر چند مرگ را چيز سختى يافتم، و دوست نمىدارم مرا ترسو بگويند كه ترسو كسى است كه سرپيچى از نبرد كند و بگريزد.» سه تن از ايشان را كشت و خود كشته شد، رحمت خدا بر او باد.
پس از او على بن حسين ٧ (يعنى حضرت على اكبر) به ميدان رفت. در اين حال از ديدگان امام حسين اشك فرو ريخت و عرضه داشت: پروردگارا! خود بر ايشان گواه باش. همانا نوه پيامبرت و شبيهترين افراد به او از لحاظ چهره و اخلاق به ميدان رفت. على ٧ چنين رجز مىخواند:
«من على پسر حسين پسر عليم. سوگند به خانه خدا، كه به پيامبر سزاوارتريم.
آيا نمىبينيد چگونه از پدرم حمايت مىكنم؟» ده تن از ايشان را كشت و به سوى پدر برگشت و گفت پدر جان تشنهام. امام حسين فرمود: پسرم! شكيبا باش. پدر بزرگت ترا با جام لبالب سيراب خواهد كرد.
بازگشت و به جنگ ادامه داد تا چهل و چهار تن از ايشان را كشت و سپس خود شهيد شد. درودهاى خداوند بر او و بر پدرش باد. پس از او قاسم پسر امام حسن ٧ به ميدان رفت و چنين گفت:
«اى نفس من! بيتابى مكن كه همگان نابودشوندهاند. امروز به مقامهاى بلند بهشت خواهى رسيد.» سه تن از ايشان را كشت و از اسب فرو افتاد.
آنگاه امام حسين ٧ جلو خيمه به زمين نشست. پسرك كوچك آن حضرت را كه نامش عبد الله و طفل شير خوار بود آوردند. او را در دامن خود نشاند. مردى از بنى اسد تيرى به گلوى طفل زد و امام حسين ٧ خون كودك را در دست خود گرفت