ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٩٩ - مجلس بيستم، چگونگى شهادت امام حسين
تدبير مىشناختم و تصور نمىكردم او را اينجا ببينم. قره آمد و بر امام حسين ٧ سلام داد و پيام ابن سعد را گزارد. امام حسين به او فرمود: مردم اين شهر شما براى من نامه نوشتهاند كه اينجا بيايم و اكنون اگر شما خوش نمىداريد برمىگردم. آنگاه حبيب بن مظاهر به او گفت: اى قره! واى بر تو، چگونه پيش قوم ستمگر برمىگردى؟
اين مرد بزرگوار را يارى كن كه خداوند با پدر و نياى او ترا به مسلمانى گرامى فرموده است. قره گفت: پاسخ اين پيام را براى فرمانده خود ببرم و سپس خواهم انديشيد. قره پيش عمر بن سعد برگشت و پاسخ را به او داد. عمر گفت: اميدوارم خداوند مرا از جنگ كردن با او معاف فرمايد و براى عبيد الله بن زياد كه لعنت خدا بر همهشان باد چنين نوشت: «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم، اما بعد، من همين كه به حسين رسيدم و اردو زدم فرستاده خود را پيش او فرستادم و پرسيدم چه چيز موجب شده است اين جا بيايد و چه مىخواهد. پاسخ داده است كه مردم اين سرزمين براى من نامه نوشتهاند و فرستادگانى فرستادهاند و خواستهاند پيش آنان بيايم و چنان كردم. اكنون اگر خوش ندارند و نظرشان تغيير كرده است، من از پيش ايشان برمىگردم.» حسان بن قايد عبسى مىگويد: هنگامى كه نامه عمر بن سعد رسيد، من پيش عبيد الله بن زياد بودم. چون نامه را خواند، گفت: اكنون كه چنگالهاى ما بر او گير كرده است اميد به نجات دارد و اكنون فرصتى باقى نمانده است و راه نجاتى نيست، و به عمر بن سعد چنين نوشت: «اما بعد، نامهات رسيد و آنچه گفته بودى فهميدم. اكنون به حسين پيشنهاد كن كه او و همه يارانش با يزيد بيعت كنند و چون بيعت كردند تصميم خواهم گرفت، و السلام.» چون اين پاسخ رسيد عمر بن سعد گفت: مىترسيدم كه عبيد الله بن زياد صلح و سلامت را نپذيرد. در پى اين پاسخ، نامه ديگرى از ابن زياد براى عمر بن سعد رسيد كه ميان حسين و يارانش و آب مانع شو و نبايد قطرهيى آب بنوشند، همان گونه كه اين كار نسبت به پرهيزگار پاكيزه عثمان بن عفان شد!.
عمر بن سعد همان دم عمرو بن حجاج را همراه پانصد سوار فرستاد كه كنار رود و محل برداشتن آب فرود آيند و آنان چنان كردند و مانع آن شدند كه امام حسين و يارانش حتى يك قطره آب بردارند و اين سه روز پيش از شهادت امام حسين ٧