ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٩٦ - مجلس بيستم، چگونگى شهادت امام حسين
شده كه چون با شما روياروى شديم، از شما جدا نشويم تا به كوفه ببريمتان. حسين ٧ فرمود: مرگ به تو نزديكتر از اين كار است، و سپس به ياران خود فرمود: برخيزيد و سوار شويد. آنان سوار شدند و منتظر ماندند تا بانوان هم سوار شدند و چون سوار شدند دستور حركت فرمود و همين كه خواستند راه بيفتند و برگردند، سپاه حر مانع حركت ايشان شدند. امام حسين به حر فرمودند: چه مىخواهى؟ گفت: مىخواهم ترا پيش امير عبيد الله بن زياد ببرم. امام فرمود: در اين صورت به خدا سوگند از تو پيروى نخواهم كرد و اين سخن سه بار ميان ايشان رد و بدل شد، و چون بگو مگو زياد شد، حر گفت: من مأمور جنگ كردن با شما نيستم، بلكه مأمورم از شما جدا نشوم تا به كوفه ببرم. اكنون كه از پذيرفتن اين موضوع خوددارى مىكنى راهى را انتخاب كن كه نه به كوفه برسد نه به مدينه و اين مورد اتفاق من و شما قرار بگيرد تا براى امير عبيد الله نامه بنويسم. شايد خداوند كارى پيش آورد كه براى من در آن عافيت باشد و گرفتار جنگ با شما نشوم. اين راه را بگير و به سمت چپ راه عذيب و قادسيه برو.
امام حسين ٧ حركت فرمود. حر هم با ياران خود از كنار ايشان حركت مىكرد و مىگفت: اى حسين! ترا به خدا سوگند مىدهم كه جان خودت را حفظ كن و من صريح اظهار مىكنم كه اگر جنگ كنى كشته خواهى شد. امام حسين به او فرمود: آيا مرا از مرگ مىترسانى؟ و آيا اگر مرا بكشيد گرفتارى شما برطرف مىشود؟ و من همان چيزى را مىگويم كه آن مرد قبيله اوس به پسر عمويش گفت كه چون آن مرد خواست پيامبر را يارى دهد، پسر عمويش او را ترساند و گفت: كجا مىروى كه كشته خواهى شد؟ و او در پاسخ اين اشعار را خواند: «به زودى خواهم رفت، و براى جوانمرد هر گاه كه حق را نيت كند و مسلمان باشد و جهاد كند، مرگ ننگ نيست. و هر گاه جوانمرد با نفس خويش با مردان نيكو كار مواسات كند و از شخص لعنت شده دورى كند و گناهكار را رها كند ننگى بر او نيست. اگر مردم پشيمان نخواهم بود و اگر زنده بمانم سرزنش نمىشنوم.
براى تو خوارى بس است كه زنده باشى و بر ضد تو عمل شود.» حر همين كه اين اشعار را شنيد از امام حسين ٧ فاصله گرفت. او با ياران خودش از يك سمت و حسين ٧ و يارانش از سمت ديگر حركت مىكردند، تا آنكه به منطقه عذيب هجانات رسيدند و از آن رد شدند و چون به قصر بنى مقاتل