ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٩٥ - مجلس بيستم، چگونگى شهادت امام حسين
جان خويش و افراد خانوادهات مواظبت فرماى و از همين جا برگرد كه در كوفه ناصر و ياورى و پيروى نيست، بلكه بيم آن داريم كه همگان بر ضد شما باشند. امام حسين ٧ به فرزندان عقيل نگريست و فرمود: با اينكه مسلم بن عقيل كشته شده است، عقيده شما چيست؟ گفتند: به خدا سوگند برنمىگرديم تا آنكه انتقام خون خود را بگيريم، يا ما هم همان را بچشيم كه او چشيد. امام حسين ٧ روى به ياران خود، فرمود: پس از ايشان، خيرى در زندگى نيست. و چون سحر فرا رسيد به ياران خود فرمود آب بسيار همراه خود برداريد و آنان آب بسيارى برداشتند و حركت كردند و چون به منزل زباله[١] رسيدند، خبر كشته شدن عبد الله بن يقطر به ايشان رسيد و امام حسين اين نبشته را بيرون آورد و براى همراهان خود خواند.
«بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم، اما بعد خبرى بسيار ناگوار به ما رسيد و آن كشته شدن مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبد الله بن يقطر است. آنان كه خود را شيعيان ما مىدانستند ما را رها كردهاند و يارى نمىدهند. هر كس از شما مىخواهد برگردد، بدون رودربايستى برگردد و بر شما تعهدى نيست.» مردم پراكنده شدند و از چپ و راست راه خود را گرفتند و رفتند و فقط همانها كه از مدينه همراه ايشان بودند باقى ماندند و تنى چند از كسانى كه به ايشان پيوسته بودند. امام حسين اين كار را از اين جهت انجام داد كه مىدانست اعرابى كه به ايشان پيوستهاند چنين گمان مىكنند كه امام حسين به شهرى مىرود كه همگى به فرمان او درآمدهاند و خوش نمىداشت كسى همراه ايشان باشد، مگر اينكه بداند به كجا مىرود.
ابن زياد حر بن يزيد رياحى را با هزار سوار به سوى امام حسين روانه كرده بود و او در گرماى نيم روز با آن حضرت روياروى شد و مقابل ايشان ايستاد.
امام به ياران خود دستور فرمود ايشان را سيراب كنيد و چنان كردند و با آنان نماز ظهر و عصر را گزارد و سپس به آنان رو كرد و پس از ستايش و نيايش خدا و درود بر پيامبر موضوع پيامها و نامههاى مردم كوفه را به اطلاع ايشان رساند و فرمود:
من براى حكومت بر شما سزاوارتر از اين مدعيانى هستم كه حق حكومت ندارند.
حر گفت: ما از آن گروه نيستيم كه براى شما نامه نوشتهاند و به ما دستور داده
[١]. زباله: نام جايى نزديك ثعلبيه است و در راه مكه به كوفه قرار دارد. دهكده آبادى است كه چند بازار دارد. رك. به: معجم البلدان، ياقوت حموى، ص ٣٧٣، ج ٤، چاپ مصر. م.