ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٨٩ - مجلس بيستم، چگونگى شهادت امام حسين
خانهاش برد و برگشت و چون ديد مسلم همان جا نشسته است، گفت: اى بنده خدا! مگر آب نخوردى؟ گفت: چرا. گفت به خانه خود برو. مسلم سكوت كرد. طوعه بار ديگر سخن خود را تكرار كرد و مسلم همچنان سكوت كرد. طوعه بار ديگر سخن خود را تكرار كرد و مسلم همچنان سكوت كرد. طوعه بار سوم با تعجب و اعتراض گفت: سبحان الله، اى بنده خدا! خدايت سلامتى ارزانى دارد، برخيز و به خانه خود برو كه براى تو نشستن بر در خانه من شايسته نيست و من هم آن را براى تو روا نمىدارم. مسلم فرمود: اى كنيز خدا! مرا در اين شهر خانه و خويشى نيست. آيا ممكن است نسبت به من براى پاداش خداوند كار پسنديدهيى انجام دهى؟ شايد هم بتوانم خودم جبران كنم. طوعه گفت: اى بنده خدا موضوع چيست؟ گفت: من مسلم بن عقيلم كه اين قوم به من دروغ گفتند و مرا فريفتند و وادار به قيام كردند. طوعه گفت: تو به راستى مسلم هستى؟ گفت: آرى. گفت: به خانه بيا، و او را در حجره ديگرى غير از حجره خود درآورد و براى او فرشى گسترد و غذايى آورد، ولى مسلم غذا نخورد.
چيزى نگذشت كه پسر آن زن به خانه آمد و چون ديد مادرش مكرر به آن حجره مىرود، گفت: اى مادر! بسيارى رفت و آمد تو در اين حجره مرا به شك و ترديد انداخته است. مثل اينكه كارى دارى؟ گفت: از اين سخن درگذر. جوان گفت: ترا به خدا سوگند مىدهم كه به من خبر دهى. گفت: مادر! پى كار خود باش و در اين باره از من مپرس. جوان بيشتر اصرار كرد. مادر گفت: به شرط آنكه به هيچ كس از آنچه مىگويم خبر ندهى. گفت: آرى، همين گونه رفتار خواهم كرد.
مادر از او عهد و پيمان گرفت و سوگندش داد و سپس موضوع را به او خبر داد.
جوان ظاهرا آرام گرفت و خوابيد، و صبح زود پيش عبد الرحمن بن محمد بن اشعث رفت و به او گفت كه مسلم بن عقيل در خانه مادر اوست. عبد الرحمن هم پيش پدرش كه در خانه عبيد الله بن زياد بود رفت و با او آهسته گفت. ابن زياد شنيد و در حالى كه با چوبدستى خود به پهلوى محمد بن اشعث اشاره مىكرد، گفت: برخيز و هم- اكنون او را پيش من بياور، و او برخاست. ابن زياد گروهى از قوم خود را با او فرستاد، زيرا مىدانست همه اقوام از اينكه مسلم بن عقيل ميان آنان كشته يا اسير شود كراهت دارند و پس از آن عبيد الله بن عباس سلمى را همراه هفتاد تن از قبيله قيس فرستاد و آنان به سوى خانهيى كه مسلم در آن بود روى آوردند. همين كه مسلم