ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٦٩ - مجلس هيجدهم، در امامت و مناقب امام حسن و امام حسين
باد. ما را به اسيرى مىگيريد و خوراكى به ما نمىدهيد؟ على ٧ لقمه را از دست فرو نهاد و چنين فرمود: «اى فاطمه! اى دختر احمد مرسل! اى دختر پيامبر سرور استوار! اسيرى به اينجا آمده است كه به جاى ديگر رهنمون نمىشود و در غل و زنجير بسته است و از گرسنگى شكايت مىكند و چيزى مىخواهد و هر كس امروز خوراكى به كسى دهد فردا آن را مىيابد. نزد خداوند يكتاى بلند مرتبه آنچه را كشاورز بكارد به زودى درو خواهد كرد. به او خوراك بده و مگذار به زحمت افتد تا آنكه به چيزى پاداش داده شوى كه نيست و تمام نمىشود.» فاطمه ٧ به او چنين پاسخ داد:
«از آنچه آوردهاى جز يك صاع باقى نمانده است. كف دست و مچ من تاول زده است. به خدا سوگند دو پسرم گرسنهاند. خداوندا! آن دو را تباه مگردان. پدرشان هم در كار خير همواره كارهاى نو و تازه مىآورد. مچهاى دستش سطبر و بخشنده است. بر سر من سراندازى نيست جز آنچه كه به دست خود بافتهام.» و برخاستند و آنچه در سفره بود به آن اسير دادند و شب را گرسنه گذراندند و فرداى آن روز هر چند روزه نداشتند چيزى هم براى خوردن نداشتند.
شعيب كه يكى از راويان اين حديث است مىگويد: على ٧ همراه حسن و حسين ٧ پيش رسول خدا آمدند و آن دو طفل همچون دو جوجه مىلرزيدند و اين از شدت گرسنگى بود. پيامبر ٦ چون ايشان را ديدند فرمودند: اى ابو الحسن! آنچه بر شما مىبينم چقدر بر من سخت است. بيا پيش دخترم فاطمه برويم و پيش ايشان رفتند كه در محراب عبادت خود بود و از شدت گرسنگى شكمش به پشتش چسبيده بود و چشمهايش فرو رفته بود. همين كه پيامبر زهرا ٧ را ديدند او را در آغوش گرفتند و فرمودند: اى واى كه سه روز است شما به اين حاليد و من از شما بىخبر بودهام. در اين هنگام جبريل ٧ فرود آمد و گفت: اى محمد! آنچه را خداوند براى اهل بيت تو آماده فرموده است بگير. پيامبر فرمودند: اى جبريل! چه چيز را بگيرم؟ گفت: سوره هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ را تا آنجا كه مى- فرمايد: «همانا كه اين پاداش شماست و كوشش و كار شما ستوده و سپاسگزارده شده است.» حسن بن مهران يكى ديگر از راويان اين حديث مىگويد: پيامبر ٦ از