ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٦٦ - مجلس هيجدهم، در امامت و مناقب امام حسن و امام حسين
اشتباه گرفتهاند و دحيه كلبى به اين دو بسيار محبت مىكند و هر گاه پيش ما مىآيد، براى آنان هديه مىآورد. جبريل به دست خود به آسمان اشاره كرد و مانند كسى كه چيزى را مىخواهد بگيرد عمل كرد و سيب و به و انارى در دستش قرار گرفت و آنها را به حسن و حسين داد كه هر دو خوشحال شدند و با چهره درخشان پيش پيامبر ٦ دويدند. پيامبر ٦ سيب و به و انار را گرفتند و بوييدند و به آنان پس دادند و فرمودند: با همين ميوهها پيش مادرتان برويد و اگر نخست پيش پدرتان برويد خوشتر دارم و آنان همان گونه رفتار كردند، ولى آنان چيزى از آن نخوردند تا پيامبر ٦ به خانه آنان رفتند و ميوهها به حال خود باقى بود. پيامبر فرمودند: اى على! چرا چيزى از اين ميوهها نخورديد و موضوع جبريل را براى آنان فرمودند.
پيامبر و ايشان از آن ميوهها خوردند و به ام سلمه هم دادند. گويد آن سيب و به و انار همچنان باقى بود و هر چه مىخوردند چيزى از آن كاسته نمىشد. امام حسين فرموده است: پس از رحلت پيامبر ٦ آن ميوهها همچنان به حال خود باقى بود و تا هنگامى كه مادرمان فاطمه ٧ زنده بود چيزى از آن كاسته نشد و چون فاطمه ٧ رحلت فرمود انار را از دست داديم، ولى سيب و به باقى بود و چون پدرم امير المؤمنين شهيد شد، به از ميان رفت و آن سيب باقى ماند و به همان حال در اختيار برادرم امام حسن بود. پس از آنكه ايشان مسموم شد و رحلت فرمود آن سيب پيش من بود هنگامى كه محاصره شدم و آب نداشتيم آن را مىبوييدم و شدت تشنگى من كاسته مى- شد و چون تشنگى من شدت پيدا كرد و يقين به نابودى كردم آن را خوردم.
امام سجاد مىفرموده است: اين موضوع را يك ساعت پيش از كشته شدن پدرم از ايشان شنيدم و پس از شهادت آن حضرت بوى آن سيب از قتلگاه ايشان احساس مىشد. جستم كه نشانى از آن بيابم و نيافتم و بوى آن سيب پس از امام حسين ٧ در مرقد آن حضرت باقى مانده است. امام سجاد مىفرموده است: من هر گاه مرقد پدرم را زيارت مىكنم بوى آن سيب را استشمام مىكنم و هر يك از شيعيان ما كه به زيارت مرقد پدرم مىرود، به هنگام سحر دقت كند، در صورتى كه مخلص باشد آن بو را احساس خواهد كرد.[١]
[١]. اين روايت را ابن شهر آشوب شاگرد فتال در مناقب، ص ٣٩١، ج ٣، بدون ذكر سلسله سند از ام سلمه( رضي الله عنه) و حسن بصرى نقل كرده است. مرحوم علامه مجلسى هم در صفحه ٤٤٣ جلاء العيون، چاپ اسلاميه تهران ترجمه آن را آورده است. م.