ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٦٥ - مجلس هيجدهم، در امامت و مناقب امام حسن و امام حسين
گروهى هستى؟ گفت: من پيام آور جنيان براى شمايم. پرسيدند: كدام گروهشان؟
گفت: از جن منطقه نصيبين هستم و از طايفه بنى مليح. يكى از آيههاى قرآن را فراموش كردهايم. مرا فرستادند كه از شما بپرسم و چون به اينجا رسيدم شنيدم سروشى بانگ مىزند كه اى مار! اين دو فرزندان رسول خدايند. آنان را از بلاها و آفتها حفظ، و از پيشامدهاى شب و روز پاسدارى كن. من چنان كردم و اكنون آن دو را سالم و تندرست به شما مىسپرم. آن مار آيهيى را كه مىخواست پرسيد و رفت. پيامبر ٦ حسن را بر دوش راست خود و حسين را بر دوش چپ خويش نهادند. در اين هنگام على ٧ هم بيرون آمده و به پيامبر پيوسته بود، يكى از ياران از رسول خدا درخواست كرد و گفت: پدر و مادرم فداى تو باد، يكى از فرزندانت را به من بسپار تا زحمت شما كمتر شود. فرمودند: برو كه خداوند گفتارت را شنيد و مقامت را دانست. يكى ديگر از ياران رسول خدا؟ همان گونه گفت و همان گونه پاسخ شنيد. آن گاه على ٧ گفت: اى رسول خدا يكى از فرزندان خودتان و مرا به من بدهيد تا از زحمت شما بكاهم. پيامبر ٦ به حسن نگريستند و فرمودند: آيا به دوش پدرت مىروى؟ گفت: پدر بزرگ جان! به خدا سوگند دوش شما براى من خوشتر از دوش پدرم است. پيامبر ٦ به حسين نگريستند و فرمودند: آيا تو به دوش پدرت مىروى؟ گفت: پدر بزرگ جان! من هم همان را مىگويم كه برادرم حسن گفت.
دوش شما براى من خوشتر از دوش پدرم است. پيامبر ٦ در همان حال آن دو را به خانه فاطمه ٧ آورد و او براى آن دو چند خرما اندوخته بود كه پيش ايشان آورد، خوردند و سير و خوشحال شدند.[١] ام سلمه (رضي الله عنه) مىگويد: پيامبر ٦ در حجره من بودند كه جبريل به حضورش رسيد و آن دو در حجره گفتگو مىكردند كه در زده شد. حسن بن على بود. رفتم، در را گشودم. حسين بن على هم همراهش بود. آن دو همين كه پدر بزرگ خويش را با جبريل ديدند، پنداشتند كه جبريل دحيه كلبى است و دور و بر او مىگشتند. جبريل گفت: اى رسول خدا! مىبينى اين دو كودك چگونه رفتار مىكنند؟ فرمودند: آرى ترا با دحيه كلبى
[١]. اين حديث با ذكر سلسله سند، هشتمين حديثى است كه از قول حضرت باقر٧ در مجلس شصت و هشتم امالى صدوق( ص ٤٤٤، همراه با ترجمه آقاى ميرزا محمد باقر كمرهيى) آمده است. م.