ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٤١ - مجلس چهاردهم، در ازدواج فاطمه
و سپس به آن چهار بانو سلام داد و نام هر يك از ايشان را بر زبان آورد و آن زنان به فاطمه ٧ لبخند زدند و آنان و فرشتگان و ساكنان آسمانها به يك ديگر مژده دادند و در آسمان پرتوى رخشنده آشكار شد كه فرشتگان پيش از آن آن را نديده بودند و آن چهار بانو به خديجه گفتند: اى خديجه! اين دختر پاك و پاكيزه و فرخنده خود را بگير كه در آن و نسل آن بركت و فرخندگى داده شده است. خديجه شاد و خندان فرزند خويش را در آغوش گرفت و پستان خود را كه پر شير شده بود در دهانش نهاد و فاطمه ٧ در هر روز به اندازه يك ماه رشد مىكرد و در هر ماه به اندازه يك سال- كه كودكان ديگر رشد مىكنند- رشد مىكرد.[١] «اى نفس صبر و شكيبايى كن هر چند كه به فاطمه دختر رسول خدا و دو پسرش ظلم و ستم شد. اين همان بانوى بزرگوارى است كه احمد مختار ٦ پدر اوست و جبريل كه امين خداوند است او را پرورش داده است. خداوند متعال فاطمه را از گناه و شك و ترديد پاك فرموده است و او را تصفيه و تزكيه كرده است.»
مجلس چهاردهم در ازدواج فاطمه ٧
امير المؤمنين على ٧ فرموده است: مدتى بود كه قصد ازدواج و خواستگارى از فاطمه دختر محمد را كه درود خداوند بر آن دو باد داشتم، ولى اين گستاخى را در خود نمىديدم كه به پيامبر ٦ بگويم. شب و روز اين انديشه در دل من بود، تا آنكه يك بار كه به حضور پيامبر رسيدم، فرمودند: اى على! آيا با ازدواج موافقى؟
گفتم: رسول خدا خود داناترند. پيامبر قبلا مىخواستند يكى ديگر از زنان قرشى را براى من بگيرند و من هم بيم آن را داشتم كه فاطمه را از دست بدهم. مدتى گذشت و چيزى هم نمىدانستم كه ناگاه فرستاده رسول خدا آمد و مرا احضار كرد و گفت:
با شتاب بيا، و پيامبر را هيچ گاه به شادى و خرمى امروز نديدهايم. على ٧ مى- گويد: من شتابان به حضور آن حضرت رفتم و ايشان در حجره ام سلمه بودند و چون
[١]. حديث اول مجلس هشتاد و هفتم امالى صدوق است كه بدون هيچ كم و بيشى نقل شده است. اين ابيات افزوده فتال است. رك. به: صفحه ٥٩٣ امالى همراه با ترجمه آقاى كمرهيى، چاپ كتابفروشى اسلاميه تهران و نخستين حديثى است كه در باب ولادت آن حضرت در بحار الانوار، ص ٢، ج ٤٣، چاپ مكتبة الاسلاميه آمده است. م.