ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢٢٣ - مجلس يازدهم، در وفات امير المؤمنين على
و اين تو هستى كه اكنون چنين چيزى از من مىخواهى و آن را براى تو انجام خواهم داد. قطام گفت: من در جستجو خواهم بود تا كسى را پيدا كنم كه در اين كار ترا يارى و تقويت كند و قطام كسى را پيش وردان بن مجالد كه از قبيله تيم الرباب[١] بود فرستاد و موضوع را به او خبر داد و از او خواست ابن ملجم را يارى دهد و وردان اين موضوع را براى قطام تعهد كرد و پذيرفت. ابن ملجم هم به جستجوى مردى شجاع به نام شبيب بن بجره پرداخت و چون او را يافت، به او گفت: آيا حاضرى كارى كنى كه به شرف دنيا و آخرت دست يابى؟ گفت: آن كار چيست؟ گفت:
مرا براى كشتن على بن ابى طالب يارى دهى. او گفت: اى پسر ملجم! مادر به عزايت بگريد، كارى شگرف آوردهاى. چگونه ياراى اين كار را خواهى داشت؟ ابن ملجم گفت: براى او در مسجد بزرگ كوفه كمين مىكنيم و چون براى نماز صبح بيرون آيد، او را مىكشيم. اگر او را بكشيم خويش را تسكين و آرامش دادهايم و انتقام خونهاى خود را گرفتهايم و همواره او را وسوسه كرد تا آنكه پذيرفت و همراه يك نفر ديگر، شب چهارشنبه نوزدهم رمضان سال چهلم هجرت، پيش قطام آمدند.
قطام پارچه حريرى خواست و به سينه آنان بست و آنها شمشيرهاى خود را حمايل كردند و رفتند. برابر دريچه و دالانى كه امير المؤمنين از آن براى نماز وارد مسجد مىشد نشستند. آنان تصميم خود را در مورد كشتن امير المؤمنين به اطلاع اشعث بن قيس[٢] رساندند و با او قرار گذاشتند و اشعث هم در آن شب طبق قرار قبلى در مسجد حاضر شد كه آنان را در كارشان يارى دهد.
در آن شب حجر بن عدى كه خدايش رحمت كناد در مسجد به عبادت پرداخته بود. نزديك سپيده دم شنيد كه اشعث به ابن ملجم مىگويد: بشتاب و مقصود خود را برآور كه سپيده دم لبخند زد. حجر بن عدى احساس خطر كرد و گفت: اى يك چشم! قصد كشتن على را دارى و به قصد رفتن به خانه امير المؤمنين از مسجد بيرون آمد تا
[١]. در متن اين قبيله به صورت تيم الرثاب است و صحيح نيست و رباب صحيح است.
مراجعه كنيد به: جمهرة انساب العرب، ابن حزم، ص ١٩٨، چاپ عبد السلام محمد هارون، مصر. م.
[٢]. اشعث بن قيس: از اميران قبيله كنده است. در جنگ يرموك يك چشم او كور شده بود. از افراد زيرك شمرده مىشود. برخى او را ايرانى مىدانند. رك. به: زركلى، الاعلام ص ٣٣٣، ج ١. م.