ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢١٩ - مجلس دهم، در ذكر فضائل على
امير المؤمنين على ٧ روز جنگ خيبر چنين سروده است:
«من آن كسى هستم كه مادر نامم را حيدره (از نامهاى شير است) نهاده است.
بازوانم ستبر است و ضربت گرز من سنگين. شير ژيان بيشههايم و همگان را فرو مىگيرم و شما را با شمشير گرانسنگ خود مىسنجم.»[١] حسان بن ثابت در جنگ خيبر در مدح على ٧ چنين سروده است:
«على گرفتار چشم درد بود و در جستجوى دارو، و چون داروى شفا بخشى فراهم نبود رسول خدا با يك بار آب دهان انداختن به چشم او، او را بهبود بخشيد.
چه شفابخش فرخنده و چه بهبود يافته فرخندهاى، و پيامبر فرمودند: امروز پرچم را به دلاورى كه شمشيرش بران و دوستدار و سر سپرده پيامبر است خواهم داد. او خداى مرا دوست مىدارد و خداى هم او را دوست مىدارد و به دست او دژهاى استوار را خواهد گشود. پيامبر ٦ او را از ميان همه مردم برگزيد و او را وزيرى كه برادرى مىكند نام نهاد.»[٢] ابيات زير را از خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين دانستهاند:[٣] «من دوستدار جوانمردى هستم كه سوره هل اتى در باره او نازل شده است. تا چه هنگام اين موضوع را پوشيده بدارم و چه اندازه پنهان دارم؟» و همو سروده است: «دوست داشتن على بن ابى طالب بر شاهد و غايب واجب است.» و «دوستى على موجب علو همت است، كه او سرور همه پيشوايان است.» و همو گفته است:
«هر گاه در باره عزت و فضيلت هاشم سخن بگويى سگان رمنده از تو رم مىكنند. به هر كس كه ترا در دوستى او سرزنش مىكند، بگو مادرت در مورد تو
[١]. اين دو بيت در بسيارى از كتابهاى تاريخ و سيره به صورت سه مصراع آمده است.
از جمله در نهاية الارب نويرى، ص ٢٥٤، ج ١٧، و سيره ابو الفداء، ص ٣٥٥، ج ٣، چاپ بيروت، ١٩٧٦ ميلادى و تاريخ الخميس، ص ٥٠، ج ٢. م.
[٢]. اين ابيات حسان بن ثابت در كتاب شافى سيد مرتضى علم الهدى آمده است و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ١٥، ج ٣٩، چاپ دار الكتب الاسلاميه آمده است. م.
[٣]. خزيمة بن ثابت: از انصار و ياران محترم پيامبر٦ كه چون گواهى او به جاى گواهى دو تن پذيرفته شده به ذو الشهادتين معروف شده است. از سر سپردگان امير المؤمنين على٧ است. براى اطلاع بيشتر، رك. به: ابن اثير، اسد الغابه، ص ١١٤، ج ٢. م.