ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ٢١١ - مجلس دهم، در ذكر فضائل على
وفا قرضى بدهد؟ على ٧ به حسن ٧ فرمود: پسرم! چيزى به او عطا كنيم؟ گفت:
آرى. على ٧ درهمها را به حسن ٧ سپرد و او از پدر پرسيد: آيا تمام اين درهمها را به او بدهم؟ فرمود: آرى پسركم. آن كس كه مقدار كمى عطا مىكند، تواناست كه مقدار بسيار هم لطف كند. گويد على ٧ بر در خانه مردى رفت كه از او وام بگيرد.
مرد عربى كه ناقهيى همراه داشت با على برخورد و گفت: اى على! اين ناقه را از من بخر. فرمود: فعلا بهاى آن را ندارم. گفت: مهلت مىدهم. فرمود: به چند مىفروشى؟
گفت: به صد درهم. على فرمود: اى حسن اين ناقه را بگير و امام حسن مهار آن را به دست گرفت. عربى ديگر مانند همان عرب قبلى كه جامه ديگرى بر تن داشت به على ٧ رسيد و گفت: على اين ناقه را مىفروشى؟ پرسيد: براى چه مىخواهى؟
گفت: مىخواهم در نخستين جنگى كه پسر عمويت مىرود، از آن استفاده كنم.
على ٧ فرمود: اگر بپذيرى بدون دريافت بها به تو مىدهم. گفت نه كه من پول آن را همراه دارم و بهاى آن را مىپردازم. به چند آن را خريدهاى؟ فرمود: به صد درهم آن عرب گفت: يك صد و هفتاد درهم به تو مىپردازم. على ٧ به امام حسن فرمود: اين يك صد و هفتاد درهم را بگير. صد درهم به آن مرد عربى بده كه ناقه را از او خريدهايم و هفتاد درهم براى خودمان باشد كه با آن چيزى بخرم. حسن ٧ پول را گرفت و ناقه را به آن مرد سپرد.
على ٧ مىگويد: به جستجوى آن عربى كه ناقه را از او خريده بودم برآمدم، تا بهاى ناقهاش را بپردازم. رسول خدا ٦ را ديدم جايى نشستهاند كه پيش از آن ايشان را آنجا نديده بودم و پس از آن هم نديدم كه رسول خدا ٦ آنجا بنشينند، كه كنار راه بود. همين كه چشم پيامبر ٦ به من افتاد چنان لبخند زد كه دندانهايش آشكار شد. من گفتم: اى رسول خدا! همواره چون امروز خدايت خندان بداراد.
فرمود: اى على! در جستجوى مردى هستى كه ناقه را به تو فروخته است تا بهاى آن را به او بپردازى؟ گفتم: آرى كه پدر و مادرم فداى تو باد. فرمود: اى ابو الحسن! آن ناقه از ناقههاى بهشتى بود. فروشنده جبريل و خريدار ميكائيل و آن درهمها از جانب خدا بود. در كار خير خرج كن و از تنگدستى مترس.[١]
[١]. اين حديث كه دهمين حديث هفتاد و يكمين مجلس امالى صدوق است با عنوان« خبر الناقه» در صفحات ٤٤ تا ٤٧ جلد ٤١ بحار الانوار، چاپ دار الكتب الاسلاميه آمده است. م.