ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١٣١ - مجلس ششم، درباره رحلت سرور ما محمد مصطفى
مىگريست. على فرمود: حسن آرام بگير كه بر رسول خدا دشوار است. در اين هنگام فرشته مرگ فرود آمد و گفت: اى رسول خدا! سلام و درود بر تو باد.
پيامبر ٦ پاسخ او را داد و فرمود: مرا به تو نيازى است. فرشته مرگ پرسيد: اى رسول خدا! نياز شما چيست؟ فرمود: اينكه جان مرا نستانى تا جبرئيل برسد. من بر او سلام دهم و او بر من سلام دهد. فرشته مرگ در حالى كه مىگفت: آوخ بر از دست دادن محمد بيرون رفت. جبرئيل در هوا به او رسيد و پرسيد: آيا محمد ٦ را قبض روح كردى؟ گفت: نه از من خواست كه او را قبض روح نكنم تا ترا ببيند و تو بر او سلام دهى و او بر تو سلام دهد. جبرئيل گفت: مگر نمىبينى كه دروازههاى آسمان براى ورود روح محمد ٦ گشوده است و فرشتگان براى رويارويى با روح محمد خويشتن را آراستهاند؟ جبرئيل فرود آمد و گفت: اى ابو القاسم! درود بر تو باد. پيامبر پاسخ سلامش را داد و فرمود: اى حبيب من! به من نزديك شو. جبرئيل نزديك شد. فرشته مرگ باز آمد. جبرئيل بدو گفت: سفارش خداوند را در مورد قبض روح محمد ٦ به جاى آور. در اين حال جبرئيل بر سمت راست و ميكائيل بر سمت چپ رسول خدا بودند و فرشته مرگ شروع به قبض روح رسول خدا كرد.
و هر گاه پارچه از چهره رسول خدا بر كنار مىشد، به جبرئيل مىنگريست و مىفرمود:
به هنگام سختيها مرا رها مكنى و جبريل مىگفت: اى محمد «همانا كه تو مىميرى و آنان هم مىميرند، و همه كس چشنده مرگ است.»[١] از عبد الله بن عباس روايت شده است كه پيامبر ٦ در بيمارى مرگ خود فرمود: محبوب مرا پيش من فراخوانيد. يكى دو مرد را يكى پس از ديگرى فرا خواندند و پيامبر ٦ روى از آنان برگرداند. به فاطمه ٧ گفته شد برخيز و على ٧ را بياور كه گمان نمىكنيم پيامبر ٦ غير او كس ديگرى را بخواهد. فاطمه به على پيام فرستاد و چون على آمد پيامبر ٦ دستش را گرفت و او را بالاى سر خود نشاند. دوباره حال پيامبر سنگين شد. در اين هنگام حسن و حسين كه درود خداوند بر ايشان باد آمدند. با ناله و فرياد مىگريستند و خود را بر پيكر پاك پيامبر افكندند.
[١]. اين روايت به همين تفصيل و بدون هيچ كم و كاستى و با ذكر سلسله اسناد در صفحات ٣٧٦ تا ٣٧٩ امالى صدوق( رضي الله عنه) و به نقل از آن در صفحات ٥٠٧ تا ٥١١ جلد ٢٢ بحار چاپ مكتبة الاسلاميه آمده است. م.