ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١١٧ - مجلس پنجم، در تولد پيامبر
بالهاى خود را اطراف من گستردهاند. در همين هنگام شعيره اسدى (گويا نام زنى كاهن است)[١] را ديدم كه از كنار من گذشت و گفت: اى آمنه! كاهنان و بتها از پسر تو چه بر سرشان آمد. و مردى جوان و كشيده قامت و سخت سپيد چهره و نيكو لباسى را ديدم كه فقط پنداشتم عبد المطلب است. او به من نزديك شد و نوزاد را گرفت و آب دهان خود را در دهان نوزاد انداخت و از او سخنانى پرسيد و نوزاد سخن گفت و من نفهميدم جز آنكه آن مرد به نوزاد گفت: در پناه امان خدا و حفظ و نگهداشت او باشى. همانا من دل ترا از ايمان و دانش و بردبارى و يقين و عقل و شجاعت انباشتم.
تو گزيدهترين بشرى. خوشا بر آنكه از تو پيروى كند و واى بر آن كس كه از تو تخلف ورزد. آنگاه انبانى از حرير سپيد بيرون آورد و گشود و در آن مهر و خاتمى بود كه بر دوش نوزاد زد و گفت: خدايم فرمان داده است كه بر تو از روح قدس بدمم، و در او دميد و بر او پيراهنى پوشاند و گفت: اين امان تو از آفات دنياست.
آمنه به من گفت: اين چيزى بود كه من ديدم، و من در آن هنگام خط مىخواندم.
جامه پيامبر ٦ را كنار زدم و ديدم مهر نبوت ميان دوشهاى اوست، و اين موضوع را همواره پوشيده مىداشتم و فراموش كرده بودم و آن را به ياد نياوردم، تا روزى كه مسلمان شدم پيامبر ٦ آن را به ياد من آوردند.[٢] امام صادق ٧ فرمودهاند: شيطان، كه نفرين خداوند بر او باد، از هفت آسمان عبور مىكرد و چون عيسى ٧ متولد شد از عبور سه آسمان ممنوع شد و از چهار آسمان مىگذشت، و چون رسول خدا ٦ متولد شد از تمام هفت آسمان باز داشته شد و شيطانها را با ستارهها در آسمان مىزدند و قريش گفتند: اين نشانه برپايى
[١]. در كمال الدين صدوق آمده است كه همزاد( تابع) شعيره اسدى را ديدم. م.
[٢]. اين حديث با ذكر سلسله اسنادى كه چندان ارزشى ندارد، در صفحه ١٧٥، كمال الدين صدوق و امالى آمده است و به نقل از آن دو در صفحه ٢٥٦ جلد ١٥ بحار الانوار، چاپ دار الكتب الاسلاميه ذكر شده است. مرحوم حاج شيخ عبد الرحيم ربانى در پاورقى همان صفحه بحار اظهار نظر كردهاند كه اين حديث از طريق عامه روايت شده است. علاوه بر اظهار نظر آن استاد فقيد تذكر مىدهم كه به نقل كتابهاى مهم تراجم رجال و شرح حال اصحاب، عباس عموى پيامبر٦ دو يا سه سال از آن حضرت بزرگتر بوده است،( طبقات ابن سعد، ص ١، بخش ١، ج ٤، اصابه ابن حزم، ص ٢٧١، ج ٢، استيعاب ابن عبد البر، ص ٩٤، ج ٣، در حاشيه اصابه) و نقل اين گونه مطالب از او صحيح به نظر نمىرسد. احتمالا اين گونه احاديث را براى بيان اهميت عباس، در دوره حكومت عباسيان بدون توجه جعل و وضع كردهاند. م.