ترجمه روضة الواعظين فتال نيشابوري - مهدوي دامغاني، محمود - الصفحة ١٠٨ - مجلس چهارم، در نبوت
و پذيرفتم و سپس به پيامبر فرمود: چه كسى را به جانشينى خود بر امت خويش مى- گمارى؟ عرض كرد: پروردگار داناتر است، و خداى فرمود: على بن ابى طالب امير المؤمنين است و بنا بر اين امامت او به فرمان رويا روى و شفاهى خداوند به پيامبر ٦ است.
و از پيامبر ٦ روايت شده كه فرمودهاند: چون خداى عز و جل مرا به آسمان برد، تمام امت من از اول تا آخر براى من در گل ممثل شدند، آنچنان كه من از هر يك از ايشان به وجودش آگاهتر از خود اويم و خداوند تمام نامها را به من آموخت و همان شب نماز را بر امت من واجب فرمود و اين پنج سال پس از مبعث آن حضرت بود و سپس به زمين برگشت، در آن شب ابو طالب عموى پيامبر كه آن حضرت را پيدا نكرده بود به اتفاق همه بنى هاشم به جستجوى ايشان پرداخت و مىگفت: اى واى، چه مصيبت بزرگى خواهد بود كه اگر رسول خدا را تا طلوع سپيده دم نبينم. در همين حال با پيامبر ٦ برخورد و آن حضرت از آسمان كنار خانه ام هانى، دختر ابو طالب و خواهر امير المؤمنين، فرود آمد و ابو طالب گفت: همراه من بيا و وارد مسجد الحرام شو. ابو طالب و همه بنى هاشم هم وارد مسجد شدند. ابو طالب كنار حجر اسماعيل (يا كنار حجر الاسود) شمشير خود را بيرون كشيد و به بنى هاشم گفت: سلاحهاى خود را كه همراه داريد بيرون آوريد و به قريش نگريست و گفت: به خدا سوگند اگر محمد ٦ را نمىيافتم هيچ چشمى از شما باقى نمىماند كه مژه بر هم زند. قريش گفتند: اى ابو طالب! نسبت به ما كار بزرگى را آهنگ كردهاى، و قريش پس از اين تصميم به غافلگير ساختن رسول خدا ٦ گرفتند. هنگام طلوع صبح پيامبر ٦ با مردم نماز گزارد و موضوع معراج را براى ايشان بيان كرد و آنان گفتند: براى ما چگونگى بيت المقدس را وصف كن و جبرئيل بيت المقدس را مقابل ديدگان آن حضرت قرار داد و به آنان مىنگريست و به ايشان خبر مىداد و سپس موضوع كاروان ابو سفيان و شترى را كه پيشاپيش آن حركت مىكرد، به ايشان فرمود و آنان او را تكذيب كردند و گفتند: اين جادوگرى آشكار است. نفرين خداوند بر ايشان باد. پيامبر ٦ همچنان مقيم مكه بود و مردم را دعوت مىفرمود. مؤمنان به او پاسخ مىدادند و كافران او را انكار مىكردند.[١]
[١]. براى اطلاع بيشتر از بسيارى از مطالب كه در اين بخش آمده است در منابع عامه مراجعه شود به صفحات ٨٨ تا ١١٠ جلد ٢ ترجمه دلايل النبوه بيهقى، درگذشته ٤٥٨ هجرى، و در منابع خاصه به بحث مستوفاى مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار، صفحات ٢٨٣ تا ٤١٠، جلد ١٨، چاپ دار الكتب الاسلاميه. م.