مقدس اردبيلي دوم در ديار کرمانشاهان؛ زندگاني فاضل توني - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٤٧
در این مورد چند داستان از ملا خلیل نقل شده است:
ملا خلیل را در مسئلهای با جناب ملا محسن فیض کاشانی مدتها بحث و مناظره و مکاتبه داشت و آخرالامر متقاعد نشد.
بعدها متوجه شد که خود اشتباه نموده و حق با فیض است، پای پیاده از قزوین به کاشان رفت، نرسیده به دیوار خانه فیض فریاد زد :
" یا محسن قد أتاک المسیء ".
فیض تا صدای او را شنید از داخل منزل، یار قدیمی خود را شناخت و دوید و او را در آغوش کشید.
ملا خلیل پس از مذاکراتی به قزوین مراجعت نمود و اصرار دوست، در ماندن او مؤثر واقع نشد.[١]
ملا خلیل قزوینی، وقتی متوجه شد که نظر وی درباره " ترجیح بلا مرجح " و فاسد بودن شکل اول در منطق، از سوی آقا حسین خوانساری نقد شده، از قزوین به اصفهان رفت تا با وی به گفتگو بپردازد.
از باب اتفاق با یکی از شاگردان خوانساری(ملا میرزا شروانی متوفی ١٠٩٩ ق) برخورد کرد و انگیزه خود را از سفر بیان کرد.
شاگرد برای وی نادرستی دیدگاهش را بیان نمود و دیدگاه استاد خود محقق خوانساری را باز گفت.
ملا خلیل در همین دیدار پی به اشتباه خود برد و به سوی قزوین بازگشت.[٢]
همچنین نقل میکنند که:
[١]. خوانساری، روضات الجنات، ج٣،ص ٢٧١.
[٢]. تنکابنی،ص ٢٦٤.