مقدس اردبيلي دوم در ديار کرمانشاهان؛ زندگاني فاضل توني - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٠٥
خانهاش بازگشت و درها را به روی خود بست و چندی نگذشت که به رحمت خدا رفت.[١]
علامه محمدتقی مجلسی در شرح من لایحضره الفقیه مینویسد:
در این واقعه من نزدیک شیخ بودم و او به ما گفت که به من خبر داده شده است تا آماده مرگ باشم.[٢]
همچنین صاحب روضات گوید:
آن صوت مسموع " شیخنا در فکر خود باش " و صاحب آن قبر، بابا رکن الدین بوده است.[٣]
بعد از فوت شیخ، جسدش را نخست در مسجد جامع عتیق اصفهان غسل دادند و سپس در بقعه امام زین العابدین علیه السلام که مقبره دو امامزاده و معروف به امامزاده اسماعیل است به امانت دفن کردند و بعد او را به مشهد مقدّس بردند و طبق وصیّت خودش در محلی که در هنگام اقامتش در مشهد در آنجا تدریس می کرد، یعنی در پایین پای حضرت رضا علیه السلام دفن کردند که امروزه در همان جا زیارتگاه مردم است.
چنان که گفته شد پدر و اجداد شیخ ساکن جبل عامل بودند و در هنگامی که شیخ هنوز در سن هفت سالگی بود، پدرش عزالدین حسین از شام به ایران مهاجرت کرد و تمام افراد خانواده خود را به همراه آورد، این مهاجرت باید در سال ٩٦٠ رخ داده باشد . . .[٤]
[١]. همو، حدائق المدنیه، ص ٥، همو، سلافه العصر، ص٢٩١ ؛ تنکابنی، همان، ص ٢٣٤؛ خوانساری، همان، ج٧، ص ٧٥.
[٢]. نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج٣، ص ٤١٩.
[٣]. خوانساری، همان، ج٧، ص ٧٨.
[٤]. همان.