مقدس اردبيلي دوم در ديار کرمانشاهان؛ زندگاني فاضل توني - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٠٤
میمونه در سن ١٦ سالگی پسری به نام سیّد محمد به دنیا آورده است که معلوم است شوهرش سیّد بوده است. عبدالصمد و سیّد محمد هر دو در قزوین متولد شدهاند؛ یعنی خانواده شیخ در سال ٩٦٦ در قزوین بودهاند و در این موقع شیخ ١٣ سال داشته است و لابد در حدّی از کمالات و فضل بوده است که پدرش او را لایق لقب ابوالفضائل دانسته است.
سیّد علیخان مدنی نیز در کتاب سلافه العصر نوشته است:
ولادت شیخ در بعلبک در هنگام غروب خورشید روز چهارشنبه، سه روز مانده به آخر ذیحجه الحرام سال ٩٥٣ بود و پدرش او را که کودک بود، در دیار عجم (ایران) برد.[١]
در مورد تاریخ وفات شیخ دو روایت وجود دارد که هر کدام در تعدادی از منابع ذکر شده است: یکی، سال ١٠٣٠،[٢] و دیگری، سال ١٠٣١ق[٣].
سیّد علیخان مدنی در کتب خود نوشته است:
برخی از اصحاب مورد وثوق و بزرگوار برای من حکایت کردهاند که شیخ چند روز بیش از وفاتش به زیارت اهل قبور رفت و هنوز ننشسته بودند که ناگهان شیخ گفت من صدایی شنیدم آیا شما هم شنیدید؟ گفتند نه ما چیزی نشنیدیم و سپس هر چه از او پرسیدند که چیزی نشنیده است نگفت و به
[١]. مدنی، همو، سلا فه العصر، ص٢٩٠.
[٢]. نک: نصرآبادی، میرزا محمد طاهر، تذکره،ص١٥٠؛ هدایت، رضا قلیخان، تذکره ریاض العارفین، ص٤٦؛ قمی، شیخ عباس، هدیه الاحباب، ص١٢٤و٢٥١؛ محمد قاسم بن مظفر، تنبیهات المنجمین، ص ٢٢٣.
[٣]. نک: مدنی، سیّدعلیخان، حدائق المدنیه، ص٥ ؛ همو، سلافه العصر، ص ٢٩١ ؛ جامع عباسی، ص ٩٦ ؛ خوانساری، همان، ج ٧، ص ٦٦ ؛ تنکابنی، قصص العلماء، ص ٢٤٥.