درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٨ - حديث ثالث
است و تفاوت بشدت و ضعف و تمام و نقص است و يا بعوارض خارجه قابل كثرت و انقسام باشد پس وجود صرف تام (الذى لا اتم منه و لا يشوبه نقص و امكان و لا خارج عن الحقيقة يمتاز عما سواه بنفس هويته و تمام ذاته البسيطة و ليس وجوده شيئا و تماميته و شدته شيئا آخر قبلت انه تعالى خلو عن مخلوقاته).
و هم چنين مخلوقات خالى هستند از ساحت كبريائى او زيرا وجودات آنها رشحاتى از بحر وجود و اضوايى تابع شمس خورشيد جهان آراء است.
و قوله عليه السلام هر چه بآن شىء صدق شود مخلوق است جز ساحت كبريائى زيرا هر شىء غير او با ماهيت و يا وجود است.
اما ماهيت غير وجود است و محتاج است بجاعلى كه آن را بيافريند و موجود گرداند زيرا ماهيت هرگز مقتضى وجود خود نمىباشد و گر نه موجود آن قبل از وجود آن خواهد بود پس هر ماهيت و ذى ماهيتى مخلوق خواهد بود.
و اما وجود هر موجودى غير ساحت كبريائى مشوب بعدم و نقص خواهد بود و محتاج بموجد است و لا محاله محدود بحدى خواهد بود زيرا چنانچه طبيعت وجود مقتضى حد بود هر آينه همه محدود بآن حد بودند و اين خلف است و لا محاله هر موجودى كه داراى حدى است لا محاله علت و سبب دارد كه آن را محدود مىنمايد بخلاف وجود بسيط حقيقى الهى كه لا يتناهى و بىحد و نهايت بلكه وراء حد و تناهى است بلا قاهر فوقه و لا محدد زيرا محض حقيقت وجود است و هر موجودى غير او مخلوق است.
قوله عليه السلام: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ:
محتمل است حرف كاف زائد باشد و مراد از مثل ديگر باشد هم چنان كه گفته مىشود مثل او در جهان نيست.