درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٧٨ - الحديث الثانى
نخواهد بود بلكه رابطه ذاتى و تكوينى است هر خردمندى اين رابطه تكوينى را بر حسب فطرت ميداند.
بر اين اساس مفاد روايت آنست كه هر كه اسم و معناى كلى عقلى خالقيت و ربوبيت كبريائى را عبادت نمايد موجودى را عبادت ننموده بلكه آنچه در ذهن و خاطر خود از معناى كلى خالقيت و ربوبيت در نظر دارد عبادت نموده است زيرا مراد از مفهوم كلى مفهوم ذهنى و موهوم است كه ثبوت و تحقق خارجى ندارد بالاخره موجود حقيقى و ساحت كبريائى را عبادت ننموده و عبادت مفهوم كلى عقلى و صفت خالقيت نيز سبب كفر خواهد بود هم چنان كه روايت تعبير نمود بجمله (و لم يعبد شيئا) يعنى موجود خارجى حقيقى خالق و رب را عبادت ننموده است بلكه معناى موهوم عقلى و فطرى را پرستش نموده است كه شىء و تحقق خارجى ندارد.
قوله (ع): و من عبد الاسم و المعنى فقد كفر و عبد اثنين:
و هر كه اسم و مفهوم عقلى خالقيت را عبادت نمايد با ذات كبريائى كه معناى آنست عبادت او از جهتى براى امر كلى عقلى مفهوم و موهوم است و از جهت ديگر براى ذات حقيقى كبريائى است و شرك در عبادت نموده زيرا دوگانهپرستى است.
در باره صحت حمل صفت بر موصوف مقدمهاى ذكر مىشود.
تحقيق آنست كه مطلق هو هو عبارت از مطلق اتحاد است و اتحاد ذاتيات مع الذات اتحاد بذات و بطور حقيقت است و اتحاد عرضيات اتحاد بالعرض و المجاز است مثلا زيد خارجى وجود او وجود ذاتيات او است مانند انسانيت و ناطقيت و حيوانيت و حساسيت و همه اينها داخل در ماهيت و در ذات زيد است بدين جهت اين عناوين حمل مىشود بوجود زيد بحمل بالذات زيرا وجود زيد در خارج بعينه وجود همه آن عناوين ذاتيات است مانند ناطقيت و حيوانيت.
و اما عرضيات مانند كاتبيت و ضاحكيت اين عوارض جزء ذات انسان نيست بلكه از نظر اينكه اين عوارض قائم بذات انسان است و در خارج متحد است بطور