درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٦٠ - الحديث الاول
شناخت و معرفت وجود و هستى از نظر دقت و اينكه جهان هستى را استوار نموده است بسيار دقيق و مقام عالى از توحيد معرفى مىشود.
دو مرتبه اخير نيز داراى مراتب بيشمار ميباشند از نظر شدت و ضعف و ثبات و استقامت آن.
ايمان و عقيده توحيد عبارت از صورت اعتقادى باصول و انقياد جوارحى است كه بر طبق عقيده قلبى و جوارح نيز انقياد نمايد.
زيرا روح و عقيده قلبى نسبت باعضاء و جوارح بمنزله نيروى تدبير و ايجاب است و هر يك از اعضاء بمنزله نيروى قبول و پذيرش است و اين نسبت تأثير و تأثر و ايجاب روح و پذيرش اعضاء بدن پيوسته ثابت و برقرار است.
يعنى روح ايمان داراى نيروى تدبير و ايجاب است و هر يك از اعضاء بدن داراى نيروى اعداد و انقياد است و چنانچه روح نيروى تدبير خود را نسبت به هر يك از اعضاء از دست دهد و آن عضو را نيروى اعداد ندهد نيروى تدبير و ايجاب خود را از دست داده فقط صورت علمى بدون ايجاب و تأثير خواهد بود در اين صورت روح صورت علمى و خاطراتى است كه فاقد نيروى ايجاب و تأثير در اعضاء خود ميباشد.
از اين بيان استفاده شد كه روح ايمان عبارت از نيروى ايجاب و تدبير در اعضاء و جوارح است كه هر يك از جوارح را نيروى اعداد و آمادگى دهد.
بالاخره روح ايمان بر طبق عقيده قلبى خود واجد نيروى ايجاب و تدبير ميباشد يعنى بتواند اعضاء خود را نيروى اعداد براى فرمان بدهد و آنها را بعمل و حركت وادارد و چنانچه روح و صورت اعتقادى فاقد نيروى ايجاد و تدبير باشد و نتواند اعضاء خود را آماده حركت و انقياد نمايد فاقد نيروى ايمان خواهد بود.
روح بالاخره صورت علمى است كه فاقد ايجاب و تأثير در خارج ميباشد و اعضاء بدن خود را بحركت در نمىآورد و نيروى اعداد بآنها ندمد و استفاده شد كه نيروى ايمان باصول توحيد كه ركن دين معرفى شده عبارت از عقد قلبى باصول