درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٥٣ - حديث الثانى
علم و احاطه بهمه اشياء و موجودات است زيرا چنانچه موجودى از حيطه علمى خارج باشد علم مقرون بجهل است و حقيقت علم هرگز آميخته بجهل نخواهد بود.
حقيقت وجود حقيقت واحده مجهول است و با وحدت حقيقى آن همه اشياء را فرا گرفته است و وجودى است كه از همه موجودات عدم را طرد نموده است و آن وجود شىء و تمام آنست و حقيقت شىء تمام آنست زيرا شىء بنفس خود امكان است و با تمام و موجب آن واجب است.
هم چنين علم كبريائى حقيقت علم است كه احاطه بهمه موجودات است هم چنان كه فرمود
لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها
و چنانچه شىء و موجودى در حيطه علم و محض احاطه نباشد آميخته بجهل خواهد بود و نيز صرف حقيقت شىء توأم و آميخته بغير آن نخواهد بود.
نظر باينكه علم كبريائى از شئون وجوب وجود است هم چنان كه وجود او از شائبه نقص و غيبت منزه بوده پس ذات كبريائى او احق بموجودات خواهد بود و حضور ذات او حضور همه موجودات خواهد بود و آنچه در پيشگاه كبريائى است حقائق متاصله است كه موجودات نازله بمنزله اشباح و اظلال آنها خواهند بود: