درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٥١ - حديث الثانى
الوجود پرتو افكند و مخلوقات را فرا بگيرد و معناى صفت قيوميت همين است كه قوام وجود هر پديدهاى وابسته بفيض هستى است كه آن را هر لحظه فرا بگيرد و هرگز مخلوقى صفت قيوميت بر موجودات مانند خود نخواهد داشت.
فقط ميتوان مثالى از اين حقيقت را در رابطه روح عاقله انسانى نسبت بجميع اعضاء و جوارح و نيروهاى حسى او جستجو نمود و آن نيز اختصاص به روح و روان هر فردى نسبت باعضاء و جوارح درونى و بيرونى خود دارد و بدين نظر روح انسانى نفخه و موهبتى است الهى و مثالى است از صفت قيوميت نسبت بخصوص عالم بدن عنصرى هر فردى.
از نظر اينكه روح مجرد و سنخ مغاير با اعضاء و جوارح درونى و بيرونى انسان است با اينكه مغاير و مباين با اعضاء وجود ميباشد داخل آنها و احاطه بر همه ذرات اعضاء خود دارد و قوام هر قوه و نيروى درونى و خارجى است بالاخره روح نسبت باعضاء خود احاطه قيوميه دارد كه نه داخل و جزء عضو است و نه خارج و بىارتباط با اعضاء خود مىباشد.
قوله (ع): و لكل شىء مبتدأ:
هر موجود و مخلوقى ناگزير به مبدء و صانع كه قيوم آنست نيازمند خواهد بود زيرا هرگز مخلوق مبدء و صانع مخلوقى مانند خود نخواهد بود بلكه يگانه مبدء و صانع موجودات امكانى ساحت كبريائى است كه بيمانند و قيوم عوالم امكانى مىباشد.
هم چنان كه بر حسب روايت موسى كليم (ع) در مناجات خود عرض نمود
(الهى أ قريب انت فاناجيك ام بعيد فاناديك فانى احس حسن صوتك و لا أراك فاين انت فقال اللَّه تعالى انا خلفك و امامك و عن يمينك و شمالك انا جليس من يذكرنى و انا معه اذا دعانى.
موسى عليه السلام عرض مينمود بار الها آنچنان بر من احاطه معنوى دارى