درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٥٦
نشناسد بمرگ جاهليت مرده است مبنى بر اينكه رسول و يا وصى در جامعه بشر نباشد هرگز مردم آفريدگار خود را نخواهند شناخت و نيز معاد و زندگى عالم قيامت را نخواهند تصديق نمود و بطريق اولى وظايف دينى خود را نخواهند فهميد و از گناهان نميتوانند پرهيز نمايند در نتيجه هرگز عموم مردم تكليفى نخواهند داشت و نقض غرض از نظام خلقت خواهد بود.
نظر باينكه ساحت كبريائى انواع بىشمار موجودات مترتب را بطور بداهت از شريف و خسيس آفريد و از جمله مواد عنصرى ارضى بود كه نهايت بعد از لطافت داشته و در اثر امتزاج و تركيب ارواح يا ابدان مادى و جسمانى سنخ شريفترى را آفريد و آن را خليفه در عوالم معرفى فرمود و عبارت از رسول و وصى موجود كامل و مكمل و مستكمل باشد و او را غرض از خلقت جهان اعلام فرمود.
بديهى است موجودى اين چنين غايت و غرض از خلقت بتقدير عدم آن از مرتبه وجود و هستى ساقط خواهد بود زيرا وجود رسول و امام و خليفة اللَّه در عوالم امكانى سبب فاعلى و نيز غرض براى خلقت جهان است و هم چنين بقاء آنها سبب بقاء نظام جهان خواهد بود و معلول و مسبب هرگز بدون سبب نخواهد بود هم چنان كه مقتضاى قانون علت و معلول و سبب و مسبب چنين است.
و بعبارت ديگر نظام دين و دنياى بشرى بر اساس وجود رسول و امام و وصى و خليفة اللَّه استوار خواهد بود بمنظور اينكه تعليم و تربيت سلسله بشر و وسيله هدايت و رهبرى بسوى كمال مىباشند كه غرض از خلقت بشر است و اين وابستگى دائمى است هرگز وجود جهان بشرى از رسول و امام بىنياز نخواهد بود و ساير فيوضات تكوينى و تشريعى كه بر وجود رسول و امام مترتب مىشود و بر حسب حكمت و عنايت ساحت كبريائى هرگز زمين خالى از حجت نخواهد بود و نيز هرگز بشر بدون پيشوا و حجت نخواهد بود و گر نه لازم مىآيد كه ساحت كبريائى احاطه به نياز بشر برسول و حجت نداشته باشد و يا عدم قدرت و عجز از اينكه حجت بمردم اعلام