درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٥٥
پذير نخواهد بود و نقض غرض است.
بالاخره زندگى بشر بيهوده و هدف و غرض براى آنان نخواهد بود از نظر اينكه داراى نورانيت و اثر نبوده است و از آن رابطه تعليمى و هدايتى كبريائى قطع شده است.
وجود هر شىء بر دو قسم است يا وجود في نفسه لنفسه و يا وجود في نفسه لغيره است مانند وجود اعراض و صورتهاى مادى كه وجودات آنها براى موضوعات و مواد آنها است و مثال اول يعنى وجود في نفسه بنفسه مانند وجود جواهر مفارقة و ممكن است موجودى بوجود نسبى نيز باشد مانند نفس ناطقه كه وجود في نفسها وجود حقيقى آنست و نيز وجود نسبى داشته باشد نسبت ببدن عنصرى به لحاظ اينكه آن را تدبير مينمايد و بر آن علاقه تدبيرى دارد در صورتى كه نفس علاقه تدبيرى آن از بدن عنصرى قطع شود نفس بوجود حقيقى و مستقل ثابت خواهد بود زيرا وجود نسبى آن غير از وجود حقيقى آنست.
بر اين اساس رسول و امام نيز كه حجت براى خلق هستند از اين نظر مع الخلق هستند و جنبه تعليم و تربيت دارند در صورتى كه افرادى باشد بر آنها حجت خواهند بود در صورتى كه افرادى نباشد جنبه وجود حقيقى آنها ثابت و ذوات قدسيه آنها هر يك حجت ساحت كبريائى خواهند بود و مقام آنان ارفع است از اينكه از مواد و جسمانيات باشند بلكه باقى ببقاء اللَّه تعالى خواهند بود و رسولان و اوصياء از نظر وساطت آنان در ايجاد خلق قبل از خلق بوده و سبقت وجودى دارند و نيز مع الخلق هستند از نظر اينكه حجت هستند و جنبه تعليم و نورانيت جهان و تربيت بشر را بعهده دارند و وسيله سير و تكامل بسوى عالم آخرت مىباشند و نيز بعد الخلق خواهند بود از نظر اينكه غايت و غرض اصلى از نظام خلقت هستند و بآنان پايان مىپذيرد.
و از نظر اهتمام بوجود رسول و وصى روايت متواتر وارد شده
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية)
چنانچه هر كه بميرد و امام زمان خود را