درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٥ - الحديث الاول
قوله عليه السلام: فالاعيان الابدان و الجواهر الارواح:
جواهر كه عبارت از ارواح باشد مقابل و قسيم اعيان و ابدان قرار داده شده است اشاره باينكه ابدان قوام آنها بارواح است يعنى تجوهر و جوهريت بطور استقلال ندارند و آنچه قائم بخود مىباشد همانا روح انسانى است و بدن مركب از هيولى وجود آنها بطور قوّه است و از صورتى كه بآن حلول نموده است و غير قائم بخود مىباشد.
قوله عليه السلام و هو جل و عز لا يشبه جسما و لا روحا:
از نظر اينكه ساحت كبريائى خالق و آفريدگار اعضاء و جوارح بدن انسانى است كه روح را بجنين ميدمد و تربيت مينمايد بطور بداهت ساحت خالق از شباهت بمخلوق منزّه خواهد بود.
قوله (ع) و ليس لاحد في خلق الروح الحساس الدراك امر و لا سبب:
بيان آنست كه در خلقت و آفرينش ارواح و تعلق آنها بجنين واسطهاى نخواهد بود و هم چنين نياز به شرط ندارد بالاخره خلقت و ايجاد كبريائى آنى و به مجرّد اراده و كن ايجاد است بدون اينكه وابسته بشرطى باشد.
در نتيجه وجود ارواح از جانب كبريائى بدون مشاركت و وساطت امرى صورت مىپذيرد بديهى است نسبت روح ببدن و اعضاء انسانى مانند شاخص و سايه و اصل و فرع است در نتيجه ارواح و ابدان و اعضاء و جوارح مخلوق ساحت كبريائى هستند بدون شركت واسطه و وسيلهاى با اصالت روح نسبت ببدن عنصرى از نظر اينكه تعلق روح و دميدن آن بجنين از عالم امر است و وابسته بشرطى نخواهد بود و هر چه شرط داشته از نظر قابليت و استعداد جنين است هم چنان كه آيه أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ ناظر باين معنى است كه ايجاد روح و دميدن روح بجنين سنخ عالم امر است و مغايرت با خلق تدريجى جنين دارد از نظر (علقه و مضغه) مانند آنها كه تحولات جنين است.